تبليغاتX
یادگار دوست
سلام دوستان

بر اساس درخواست یکی از این دوستان، این پست رو گذاشتم، تا هر کی هر سوالی، نظری، انتقادی داره بیان کنه

من هم تا حد امکان پاسختون رو میدم.

منتظرتون هستم.

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 17:27 |

سلام و تشکر از کلیه دوستانی که با نظراتشون به من لطف دارند.

روز زن و مادر فرصتی است تا باور کنیم زنها فرشتگانی ابدی هستند به شرط آنکه بدانند که هستند و چه خدمتی عظیمی به بشریت کرده اند و میتوانند بکنند.

مطمئناً همه شما داستان مادری که در زلزله چین با نهایت فداکاری کودکش را نجات داد شنیده اید. آری مهر مادری با هیچ محبتی در دنیا قابل مقایسه نیست.

داستان خلقت زن که قبلا هم در وبلاگم آورده بودم تقدیم به همه زنان و مادران عزیز، روزتان مبارک

"از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند

خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند"

 

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 18:18 |
سلامی دوباره گرم گرم، به گرمی هوای گرم تابستونی که داره از راه میرسه.

پست قبلی سوال ذهنی من بود که مطرح کردم. اما الان میخوام یه ذره بهتر بیان کنم و یا به عبارتی موشکافی کنم.

من تفاوت دوستی و عشق رو یه خورده ی میدونم. سعی هم کردم تا حد توانم بررسی کنم و اونو بفهمم که اصلا چیه دوستی؟ عشق چیه؟ چه جوری بوجود میاد و نتیجه اون چیه؟

میدونم دوستی خیلی زیباتر و شیرین تر از عشقه. اما به این سوال من خواهشا پاسخ دهید. کدوم زیباتره؟

 اینکه وقتی دارین میرین یکی رو ببینین که یک دنیا دوستش دارین، قلبتون به تاپ تاپ بیفته، هیجان و شوق غیر قابل وصفی ایجاد بشه و با شور و شوق به دیدن فرد مورد نظر بروید

یا

اینکه وقتی بدون تاپ تاپ قلب و هیجانی و شور و شوقی؟

من حس میکنم واسه دوستان فوق العاده گلی که کنارم هستن که حتی دلم هم واسه دیدنشون گاه یه ذره میشه، هیچگاه قلبم نتپیده، هیچگاه شوقی زیبا درونم شعله نکرده.

من اگر بخوام یک نفر رو به عنوان شریک زندگیم انتخاب کنم رابطه  اولی رو نیاز دارم نه دومی. میخوام همیشه واسش تاپ تاپ قلبم رو بلند بلند بشنوم. ولی واسه دوستان دیگم مسلما رابطه دوم رو انتخاب میکنم.

تا اینجا رو داشته باشین.

حالا بعد دوم سوال از اینجا شروع میشه که فرض کنید سالها با فردی بنا به هر دلیلی دوستین، عمر این دوستی هم مشابه کیفیت دوستی بالاست. سالهای سال. در اینجا رابطه از نوع دومه.  آیا اگر این حس رو روزی به او پیدا کردید که میتونه شریک زندگیتون بشه اونوقت به چه شکلی میخواین این ذهنیت رابطتون رو از مدل اول به دوم عوض کنید؟ مسلما از طرف شما که خواهان این تغییر هستین، این امر به طور خودکار اتفاق میفته بی آنکه اصلا بهش فکر کنید. اما آیا اگر این حس در ذهن طرف مقابلتون از دوستی و رابطه نوع اول فراتر نرفت چی؟ بزور که نمیشه گفت فلانی تو رو خدا دلت واسه من بلرزه. میشه؟

وقتی یکی از طرفین رابطه، به بیان احساس جدیدش میپردازه، اگر طرف دوم در این تغییر با او همراه نباشه، معمولا شوکه میشه!! حالا باید کسی که سالها در نقش یک دوست بوده، احساس یک دوست رو داشته و نه بیشتر، رو در قالب یک عاشق ببینه، یک دلباخته و حالا خودش را در مقابل عمل انجام شده ای میبینه. گاها خودش رو مجبور به عاشق شدن میبینه!!! گاهی هم رابطه دوستی برای همیشه از هم گسسته میشه و اون در حالتی است که این تغییر ذهنی برای طرف دوم امکان پذیر نباشه.

من یکی از دلایل تسلسل روابط عاشقانه رو همین میدونم.

شما عاشق کسی میشین که هیچ حسی به شما نداره و  احتمالا اون عاشق کسی دیگه هست و باز به احتمال زیاد فرد سوم هم عاشق فرد چهارمی است و هیچ کدام از روابط کامل و دو طرفه نیست.

نمیدونم تونستم این معمای ذهنم رو باز کنم یا خیر. اما سعی کردم خوب بیان کنم

باز منتظر راهنماییهای خوب شما هستم

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 18:58 |
سلامی پر از مهر به طراوت بهاری خدمت همه شما دوستان عزیز.

امروز رو میخوام به یک معمای ذهنم احتصاص بدم. معمایی که هنوز نتوانسته ام پاسخی روشن از آن در ذهنم بیابم. میخواهم شما هم نظر خود را بیان کنید، شاید این معما حل شود.

تا کنون مطالب بسیار زیادی در وصف عشق و دوستی و تفاوتها و شباهتهای این دو نوشته شده است. از جمله دکتر شریعتی که میگوید دوستی از عشق برتر است، تا همه کتابها روانشناسی که پر است از مطالب متنوع و جالب در وصف این دو حس.

اما آیا هیچگاه دوستی را میتوان مانع حس عشق و محرمانگی دانست. فیلم Just Friend رو نمیدونم دیدید یا نه. اما سوال من بسیار نزدیک به موضوع همین فیلمه. گاه مدتی با یک نفر دوست هستید. اما همیشه به قول خارجی ها just friend. یعنی همیشه مثل دو دوست ساده که حریم خاصی برای رابطه خودشون قائلند. این رابطه سالها و سالها ادامه میابد و دوستی ها قوی و قویتر میشود. اما همیشه به چشم دوست همدیگر را نگاه میکنید و در این رابطه که به قول دکتر شریعتی از عشق هم بالاتر است، هیچ نشانه ای از کشش دو جنس مخالف و یا وجود حس محرمانگی به چشم نمی خورد. ممکن است در طول زمان یکی از دو نفر عطش وصال نیز داشته باشد، اما حریم موجود بسان سدی محکم خواسته اش را محدود کرده و شاید بخواب برده است. شاید این دو نفر هیچگاه دیگری را در لباس معشوقه تجسم نکرده باشند. در لباس کسی که بدان عشق بورزد. همیشه عشق را در بیرون این رابطه تصویر کرده اند و به جستجوی معشوق بیرونی گشته اند در حالیکه یار در دو قدمی آنهاست و از آن غافلند.

سوال اصلی اینجاست که وقتی این رابطه سالها وسیله آرامش دو نفر بوده است، وقتی هر دو به این رابطه و این دوستی نیاز دارند، آیا این رابطه بایستی در همین سطح بماند؟!!

آیا شکستن حریم دوستی ها و احساس عشق کردن به کسی که تاکنون صرفا یک دوست بی نظیر بوده،اشتباه است؟

و اگر پاسخ همه این سوالها منفی است، پس این جهش چگونه ممکن است؟ چگونه میتوان حسی در خود و طرف مقابل ایجاد کرد که بتواند آنها را به وصال همیشگی برساند؟ حسی که با وجود رابطه عمیق دوستی هرگز بوجود نیامده است.

حسی که دل آنها را هم بلرزاند و رابطه ای گرم و پر از عشق پدید آورد. که بسا یارها لرزیده و بر لرزشش مهر سکوت نهاده اند.

حالا چرا عشق؟ مگر دوستی از عشق برتر نیست؟ درست، اما من باور دارم این کشش لازمه ایجاد زندگی سعادتمندانه است. کشش عشق ، لرزیدن دل برای کسی که دوستش داریم.

منتظر نظرات پر از مهر و محبت همه شما هستم.

حق نگهدارتون

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 9:13 |
هزار جهد بکردم که سر عشق یپوشم                    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

امروز دوست دارم از دردی حرف بزنم که شاید خیلی از شما با اون دست و پنجه نرم کرده اید. دوست دارم از دنیایی حرف بزنم که با دانسته های کودکیم تضاد دارد.

تا حالا شده به کسی عشق بورزین؟ ولی این احساستون رو یکطرفه ببینید؟ تا حالا شده بدونین کسی دوستون داره، عاشقتونه، واستون میمیره و شما هیـــــــــــــــــــــچ حسی نسبت به اون نداشته باشید؟

وقتی در مسیر یکطرفه عشق قدم بر میدارین، آیا هیچ وقت از خودتون نپرسیدین چرا؟ چرا با همه تلاشی که میکنید یا اون طرف میکنه، هیچ اتفاقی نمی افته؟

اونوقت از بخت خودتون گله کردین؟

"چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دست یاری دهنده، کلامی مهر آمیز، نوازشی یا گوش شنوا به چنگ آری..."

نفوذ در دلها اصلا کار ساده ای به نظر نمیرسه. اصلا سهل و ممتنع هست. چه بسیار مواردی که بی هیچ کوششی احساس کسی را جذب کردید و چه بسیار مواردی که با همه تلاش، گذشت و فداکاری و محبت نسبت به کسی، ذره ای هم نفوذ نکردید.

شاید کلید معما در این جمله هست:

"سنگین سنگین بر دوش میکشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان، عشق ما نیازمند رهاییست، نه تصاحب. در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه"

اما اقرار میکنم که من خوب درس پس ندادم. با همه سعی که کردم...

دنیای عجیبی است. وقتی بیش از حد به کسی مهر میورزیم ولی بجای رهایی و آسایش، زندانی احساسش میکنیم، باید پذیرفت که این زندانی، در بند نخواهد ماند. تفاوت راه صحیح و اشتباه در ظرافت همین نکته نهفته است.

گاه یک نگاه، کافی است تا احساسی را زنده کرد. اما درست در مهمترین لحظات یک لغزش کافی است تا احساسات فرد را به عقب براند. لغزش تصاحب کردن به جای آزاد کردن

"به تو نگاه میکنم و میدانم تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد، آسوده خاطرت کند، بگشایدت تا به در آیی. من پا پس میکشم و در نیم گشوده به روی تو بسته میشود"

تنهایی زیباست ولی گاه که از تنهایی خود گله میکنیم فراموش میکنیم که این تنهایی زاده تفکرات ما نیز هست:

"پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم، از دیگران شکوه آغاز میکنم، فریاد میکشم که ترکم گفتند. چرا از خود نمی پرسم آیا کسی را دارم که احساسم را، اندیشه و رویایم را با او قسمت کنم؟ آغاز جداسری شاید از دیگران نبود"

اما هیچ گاه دست از تلاشم بر نمیدارم تا به هدف برسم. زیرا نا امیدی شروع سراشیبی مرگ است

"این همه پیچ، این همه گذر، این همه چراغ، این همه علامت و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم، خودم، هدفم و به تو. وفایی که مرا و تو را به سوی هدف راه مینماید."

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 8:4 |
بابت تاخیری که بوجود اومد از همتون عذرخواهی میکنم. این روزها خیلی گرفتار بودم و نرسیدم مطلب جدیدی آپلود کنم. اما سعی میکنم دوباره منظم وبلاگ رو به روز کنم.

این مطلب رو با یک سوال شروع میکنم. هر کی گفت این شعر، را کدوم خواننده خونده و اسم آهنگش چی بوده؟

به کسانی که پاسخ درست بدن، به قید قرعه جوایز نفیسی اهدا میشه

 

آسمان چشم او آیینه کیست؟                آنکه چون آیینه با من روبرو بود

درد و نفرین، درد و نفرین بر سفر باد        سرنوشت این جدایی دست او بود

گریه مکن که سرنوشت، گر مرا از تو جدا کرد

                               عاقبت دلهای ما را با غم هم آشنا کرد

چهره اش آیینه کیست          آنکه با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر             این گناه از دست او بود

ای شکسته خاطر من    روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من     نو بهارت ارغوان بود

ای دلت خورشید خندان   سینه تاریک من    سنگ قبر آرزو بود

آنچه کردی با دل من    قصه سنگ و سبو بود

من گلی پژمرده بودم   گر تو را صبرم ربوده

ای دلت خورشید خندان   سینه تاریک من    سنگ قبر آرزو بود

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 16:51 |
خواسته های آدمی اغلب در آخرین لحظه برآورده میشود. چون آدمی کار را وا مینهدیعنی از استدلال دست میکشد و خرد لایتناهی مجال کار میابد. لیکن هر که تا به آخر صبر کند نجات میابد.

اصلا به نظر من فلسفه الهی به همین سادگی است. ما باید کار را به خودش واگذار کنیم. مگر خودش نگفته؟ در هر دینی هم گفته. گفته فقط بخواهید تا اجابت کنم خواستتون رو،

در دین اسلام: ادعونی استجب لکم

در مسیحیت هم جمله ای بسیار شبیه به این رو داریم:

"خداوند به شما چنین میگوید از این گروه عظیم ترسان و هراسان مباشید، زیرا که جنگ از آن شما نیست، بلکه از آن خداست. در این وقت بر شما نخواهد بود که جنگ کنید، بایستید و نجات خداوند را که با شما خواهد بود ببینید"

اصلا ایمان به همین معناست، یعنی اینکه توکل، بدونید که هر کاری به دست خداست، بدانید و باور کنید که خدا قادر متعال است و به هر کاری تواناست

اصل توانگری هم همین رو میگه، از خدا خواستتون را بخواهید و بس، بعد خاموش بایستید و تلاش خداوند برای رضایت خواستتون رو تماشا کنید. اما ما آدمها یادمون میره که او میتونه هر مشکلی رو حل کنه. واسه همین توکل توخالی میکنیم. توکل میکنیم ولی از اون طرف بعید میدونیم که خواستمون اجابت بشه.

ایشاله از جلسه بعد، بحث قانون توانگری رو میخوام بیشتر باز کنم.

مباحث برگرفته از کتاب بازی زندگی و راه این بازی نوشته فلورانس اسکاول شین

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 22:17 |
بسان چوپانی در دشتی پر از گرگهای وحشی و درنده، هر دم از آن لحظه میترسیدم که گوسفندهای زندگیم را بدرند و من را با اندوه از دست دادنشان تنهایم بگذارند

اما میخواهم استوار و قوی در این دشت بایستم و با هر گرگی که بخواهد آنچه را بدان ایمان دارم و پایبندم کرده را از من بگیرد، بجنگم. جنگی با تمام وجود. دیگر نمیخواهم بسان چوپانی باشم که ناظر دریده شدن همه آرزوهایم باشم و بعد از دست دادن آنها، سرم را به علامت افسوس تکان دهم که ای واااااااااااای .... هم از دستم رفت.

بگذار همه بدانند، علی تغییر کرده و آرزوهایش را با هیچ چیزی عوض نمیکند؛ حتی به قیمت جانش

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 15:54 |
سالها پیش تصنیفی از استاد شجریان گوش کردم که همیشه اون رو زمزمه میکردم. تصنیف نی زن از آلبوم بوی باران، متن و لینک ترانه رو میگذارم، امیدوارم مثل من از این آهنگ زیبا مشعوف بشین.

لینک ترانه

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن

هم نکته‌ی وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوه‌ی ساقی را در جام بلورین بین
هم باده‌ی بی‌غش را با ساده‌ی بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمه‌ی زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بنده‌ی عقبا شو، یا خواجه‌ی دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقه‌ی ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده‌ی پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 14:20 |
مشکل را بخش گریزناپذیر زندگی بدان و منتظرش باش. وقتی سر رسید سرت را بالا بگیر، صاف در چشمهایش نگاه کن و بگو "من از تو بزرگترم. نمیتوانی شکستم دهی"            آن لندرز

به اغلب ما از همان کودکی آموخته اند که دلالتهای دیگران را بیشتر در نظر بگیریم تا دلالتهایی را که از درونمان برخواسته اند، دلگرممان میکنند که به خواسته ها و نیازهای خودمان بی اعتنا بمانیم و هم و غممان زیستن مطابق انتظار دیگران باشد                                                  ناتانیل برندن

وقتی در دیگران خوبی بجویید، بهترین ها را در خودتان خواهید یافت                مارتین والش

 

اگر دو ماه مجذوب دیگران باشید، دوستان بیشتری بدست خواهید آورد تا این که دو سال بکوشید دیگران را مجذوب خود کنید                                                                               دیل کارنگی

 

تنها کسی میتواند به سوی خردمندی گام بردارد که جرات احمق بودن را داشته باشد   

                                                                                                       جیمز گیبونز هونه کر

عشق را اجبار پژمرده میکند، زیربنایش آزادیست، با انقیاد، حسادت و ترس سازگار نیست. اگر رهروانش قویدل، برابر و محتاط باشند، زلال، بی نیاز و بی انتها خواهد بود.                   پرس بیش شلی

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 0:14 |