تبليغاتX
یادگار دوست
سلام

من دیروز یه فیلم دیدم که خیلی روم تاثیر گذاشت. میدونین یه سری فیلمها هستند که کاملا متفاوت به دنیا و آخرت و عشق و مسائل ماورایی نگاه میکنند. اسم فیلم بود Meet Joe Black .این فیلم در مورد این بود که یک فرشته ای در قالب یک جسم انسانی میاد تا مرگ را به یک پیرمرد پولدار و متشخص بگه. و بعد کلی اتفاق قشنگ دیگه میافته که توصیه میکنم حتما ببینید.

 

یه مدت پیش یه فیلم دیگه دیدم با نام Just Like Heaven، این فیلم خیلی زیبا تونسته دورانی که یک زن در اثر یک تصادف توی کما هست رو به تصویر بکشه. در این فیلم با کمک نیروی عشق، زنه از کما خارج میشه. فیلم بی نظیری است. مطمئنم اگر احساس پاکی باشه، ناخودآگاه با دیدن این فیلم منقلب میشین.

 وقتی این فیلما رو میبینم به این نتیجه میرسم که متاسفانه چقدر تبلیغ منفی بر ضد فیلمهای خارجی تو ایران میشه. آدم با دیدن بعضی از این فیلمها چنان منقلب میشه و به اصل خودش پی میبره که باور کردنی نیست.

امیدوارم بتونید این فیلمها رو گیر بیارین و ببینین.

منتظر نظرات شما هستم.

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 21:7 |
خدایا آنروز که در تنهایی بی حد خویش به دنبال مامن گرم و راحتی می گشتم و از همه جا رانده و نا امید بودم، تنها تو بودی که مرا رها نکردی که اگر رهایم کرده بودی، به بیراهه رفته بودم

مهر تو به مهر خاتم ندهم

وصلت به دم مسيح مريم ندهم

عشقت به هزار باغ خرم ندهم

يک دم غم تو به هر دو عالم ندهم

 

خدایا تو میدانی که در خلوتم از تو کمک میخواهم به درگاهت اشک میریزم تا این گدای در خانه ات را ببخشی.

من گريه به خنده در همی پيوندم

پنهان گريم به آشکارا خندم

ايدوست گمان مبر که من خرسندم

آگاه نه ای که چون نيازمندم

میدانم هر که تو را دارد پیروز جهان و هر که یاد تو را در سر ندارد هیچ است

غم کی خورد آنکه شادمانيش توئی

                                     يا کی مرد او که زندگانيش توئی

در نسيه آن جهان کجا دل بندد

                     آنکس که به نقد اين جهانيش توئی

الهی آمدم با دو دست تهی ، سوختم به اميد روز بهی ، چه باشد اگر بر اين دل خسته ام مرهم بنهی.

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 6:52 |
شاید خیلی هاتون این داستان رو خوندید ولی میخوام با این پست به همتون بگم زنها موجودات عجیبی هستند. از همه مردهای عاشق می خوام با خوندن این متن برن و دستهای پر محبت معشوقشون رو ببوسند و از او بخاطر همه عشقش تشکر کنند. شاید این پست یه جورایی مرتبط باشه با روز ولنتاین. پس روز ولنتاین بر همه عاشقها مبارک، خوش بگذره ایام عاشقی

"از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند

خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند"

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 1:11 |
سلام دوستان

امروز میخوام راجع به موسیقی مطلب بنویسم. راستشو بخوای من همه جور موسیقی گوش کردم از سنتی و موسیقی کانتری گرفته تا موسیقی متال و راک و غیره. با گذشت زمان عقایدم به موسیقی عوض شد. من کار ندارم کدوم بهتره فقط میگم بسته به موقعیت آدم یکیشو بیشتر میپسنده و گوش میده.

اما بعضی از موسیقی ها آدم رو به حس عجیبی میبره، شاید باور کردنش سخت باشه ولی روح آدم رو از جسمش برای مدتی آزاد میکنه و شما رو به فضای معنوی قشنگی میبره.

با این مقدمه میخوام ژانر "New Age" رو بهتون معرفی کنم. این ژانر که بسیار نزدیک به موسیقی relaxation، موسیقی شفابخشی یا Healing و Reiki هست، شما را واقعا ریلکس میکنه.

تجربه اون هیچ ضرری نداره. خیلی وقتها شب و قبل از اینکه بخوابین از این موسیقی ها گوش بدین. اونوقت به تاثیر عجیبش ایمان میارین. خیلی از مربیهای یوگا و مدیتیشن، از این موسیقی ها استفاده میکنند.

به عنوان نمونه من مجموعه آلبومهای illusions و نیز کارهای enigma رو بهتون معرفی میکنم. میتونید اینها رو از طریق نرم افزارهای p2p دانلود کنید و گوش بدید.

واسه گوش دادن یه نمونه کوچیک اینجا رو کلیک کنید.

الهی همیشه تو زندگیتون آرامش داشته باشین

خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 23:16 |
یادمه با اینکه نمازمو میخوندم،ولی  همیشه این سوال تو ذهنم بود که خدایا واسه چی باید نماز بخونیم؟ مگه نمیشه آدم یادش به خدا باشه ولی حالا نماز نخونه؟ الان دیگه واسه این سوالام یه جواب خوب دارم.

آیا واسه تون اتفاق اتفاده که عاشق یکی باشین. با هزار التماس و درخواست یه برنامه ای جور میکنین تا ببینیدش. لباس مرتب می پوشین. عطر میزنین و خلاصه بهترین تیپ رو میزنین. دلتون تاپ تاپ میکنه تا اینکه برسین پیشش و اونوقت وقتی که باهاش حرف میزنین با همه حستون صحبت میکنین. ازش تعریف میکنین. و همه این تعریف ها و صحبتهای عاشقانه بهتون انرژی میده. قبول دارین؟ تازه آرزو میکنیم کاش هر روز میشد باهاش قرار داشته باشم.

حالا خدا که اصلا هستی شما از اوست. روزی ۳ بار(یا ۵ بار) واستون وقت گذاشته که برین باهاش صحبت کنید. او که همه خوشبختی شما تحت خواست اوست. او عاشقتونه و میخواد برین و بپذیرین قدرتشو. بابا دیگه چی بهتر از این؟ همونجوری که وقتی جلوی عشق دنیوی تون نشستید و مرتب تو هر جمله تعریف میکنید و حرفهای قشنگ میزنید، برین باهاش حرف بزنید. میگه بگین خدا پاک و منزه است، میگه بکین خدا رحمان و رحیمه. او از حمد من و شما بی نیازه، این مائیم که نیاز داریم چون اصلا زندگیمونو از او داریم. او اگر از ما دل بکنه که بدبختیم. پس باید بریم و عشقمونو بهش نشون بدیم که ازمون نا امید نشه. تازه با لباس مرتب، عطر زده، خیلی هم نباید تاخیر کرد، او عاشقی میخواد که وقت شناس باشه و همیشه سر وقت به قرارش برسه.

اگه میگین تو دلتون عشق رو دارین، امتحان کنید که آیا با عشق زمینی تونم میتونید اینکار رو بکنید؟ میتونید بهش بگین من حوصله ندارم بیایم ببینمت، همینجوری تو دلم عاشقتم؟ !! ببینین نمیشه.

بیاین با اینکه ارزش عشق خدا قابل قیاس با عشق زمینیتون نیست، ولی به همون اندازه که عشق زمینی تون اهمیت میدین، تو قرارتون با خدا هم لااقل به اون اندازه بها بدین.

خدایا منو ببخش اگر عشقت را با این علایق زمینی سنجیدم.

به امید موفقیت همتون - خدا نگهدار

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 1:24 |
بازم سلام.

گاهی وقتها خدا واسمون یه سری نشونه میفرسته که" ای بنده حواستو جمع کن، وقت زیادی نداریها". درست مثل اینه که تو بازی مربی به بازیکناش "میگه بچه ها وقتی دیگه نمونده ها بجنبید یه کاری بکنید"

بله، اگه از یک بلایی نجات پیدا کردیم، اگر مثلا داشتیم از خیابون رد میشدیم و چیزی نمونده بوده که تصادف کنیم و اگر یهو قلبمون تیر میکشه از درد، اینها همون نشونه ها ست.

ولی امان از وابستگیهای دنیا که چشم و گوشمونو کور کرده اند، خدایا تو هر چی نشونه فرستادی ما بی توجه به اون ازش گذشتیم.

شاید بهم بخندید، ولی الان از اون وقتهایی هست که بعضی شبها میگم، "خدایا اگر زندگیم قراره اینجوری پر از گناه و نافرمانی باشه، بیا منو ببر ، دیگه این زندگی رو نمی خوام . منو ببر پیش خودت که آروم بگیرم. می دونم جای من گناهکار چیزی جز عذاب آتشت نیست. ولی لا اقل این آتش عذاب خدایی هست که عاشق وصالشم."

 الان از اون وقتهایی هست که کمترین دلبستگی رو به دنیا دارم. و هر چه دلبستگیها کمتر جدایی راحت تر. آره آخرش شمع زندگی هر کسی خاموش میشه ولی خوش بحال اونهایی که اگر این شمع خاموش شد. یه شمع ابدی با نور بهشتی و عشق الهی واسشون روشن بشه.

در انتها شعر زیبایی از احمد شاملو تقدیم به شما عزیزان

"هرگز از مرگ‌ نهراسيده‌ام
‌اگرچه‌ دستانش
‌از ابتذال‌ شکننده‌تر بود
هراس‌ من‌ بارى
‌هم‌ از مردن‌ در سرزمينى‌ است‌ که
‌مُزد گورکن
‌از آزادى‌ آدمى‌ افزون‌ باشد
جستن‌، يافتن‌، و آن‌گاه‌ به‌ اختيار برگزيدن
‌و از خويشتن‌ خويش‌
بارويى‌ پى‌ افکندن

اگر مرگ‌ را از اين‌ همه
‌ارزشى‌ بيش‌تر باشد
حاشا حاشا که‌ هرگز از مرگ‌ هراسيده‌ باشم "

ببخشید که این یکی مطلب، خیلی سیاه بود ولی بعضی وقتها نمیشه کاریش کرد. ایشا الله مطلب بعدی روشنتر باشه
 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 21:33 |

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت . دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش با نام"اگر عمر دوباره داشتم" او را در جهان معروف كرد.

 

فکر میکنم خوندنش خالی از لطف نباشه

"
البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده
كه فكرش را منع كرده باشد .

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم . همه چيز را
آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم . فقط شمارى اندك
از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهميت كمترى به بهداشت مى دادم . به
مسافرت بيشتر مى رفتم . از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى
بيشترى شنا مى كردم . بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى
بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى . آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى
بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت،
روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره
داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم . من هرگز جايى بدون يك دَماسنج،
يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم . اگر عمر
دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان
ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى
كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم . سگ هاى بيشترى