تبليغاتX
یادگار دوست
مشکل را بخش گریزناپذیر زندگی بدان و منتظرش باش. وقتی سر رسید سرت را بالا بگیر، صاف در چشمهایش نگاه کن و بگو "من از تو بزرگترم. نمیتوانی شکستم دهی"            آن لندرز

به اغلب ما از همان کودکی آموخته اند که دلالتهای دیگران را بیشتر در نظر بگیریم تا دلالتهایی را که از درونمان برخواسته اند، دلگرممان میکنند که به خواسته ها و نیازهای خودمان بی اعتنا بمانیم و هم و غممان زیستن مطابق انتظار دیگران باشد                                                  ناتانیل برندن

وقتی در دیگران خوبی بجویید، بهترین ها را در خودتان خواهید یافت                مارتین والش

 

اگر دو ماه مجذوب دیگران باشید، دوستان بیشتری بدست خواهید آورد تا این که دو سال بکوشید دیگران را مجذوب خود کنید                                                                               دیل کارنگی

 

تنها کسی میتواند به سوی خردمندی گام بردارد که جرات احمق بودن را داشته باشد   

                                                                                                       جیمز گیبونز هونه کر

عشق را اجبار پژمرده میکند، زیربنایش آزادیست، با انقیاد، حسادت و ترس سازگار نیست. اگر رهروانش قویدل، برابر و محتاط باشند، زلال، بی نیاز و بی انتها خواهد بود.                   پرس بیش شلی

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 0:14 |
میدونم این شعر زیبا از مارگوت بیگل با ترجمه شاملو  رو خیلی ها خوندید، ولی اونقدر زیباست که به دوباره و چند باره خوندنش هم می ارزه

"ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن اینکه سگ من نبود

ساده است ستایش گلی
چیدنش واز یاد بردن
که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش

ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من این چنینم

ساده است
که چگونه می زیم

باری زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم"

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 14:46 |
ای به داد من رسیده        

تو روزهای خود شکستن

ای چراغ مهربونی

تو شبهای وحشت من

ای تبلور حقیقت

توی لحظه های تردید

تو شب رو از من گرفتی

تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی

برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم

تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

برای من شده عادت

ناجی عاطفه من

شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من

از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم

اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره

که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی هر سایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست

بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی

به تنم خنجر کشیدی

برام از روشنی گفتی

پرده شب رو دریدی

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست

ای رفیق آخر من

به سلامت سفرت خوش

ای یگانه یاور من

مقصدت هر جا که باشه

هر جای دنیا که باشی

اون ور مرز شقایق

پشت لحشه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت

سپر بلای من بود

تنها دست تو رفیق

دست بی ریای من بود

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

برای من شده عادت

 

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 15:20 |