تبليغاتX
یادگار دوست
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

سلامی مجدد به همه شما همراهان و دوستان مهربانم

ضمن تسلیت به مناسبت شهادت پیشوای اول ما شیعیان و با آرزوی استفاده مفید از این شبهای گرانقدر قدر بحثم رو در مورد خوشبختی ادامه میدم

اولا از همتون بخاطر نظرات خوبتون ممنونم. امروز چیز جالبی واستون آماده کردم.

از ۲۵ نفر در سراسر دنیا میپرسند خوشبختی چیست؟ اونها جوابهای کاملا متفاوت و جالب به این سوال داده اند. بیاین با هم بخونیم و ببینیم چی گفتن:

۱. نفر اول: خوشبختی اینه که اگه یه عکس MRI از مغز دخترت بگیرن، هیچ نشانه ای از تومور نباشه!!! بعد از 33 مرحله پرتو درمانی، 4 عمل جراحی و بینهایت دعا و تضرع به درگاه خدا، الان دخترم somer نشانه ای از تومور در مغزش دیده نمیشه. من خوشبخت خوشبختم

2. نفر دوم: خوشبختی وقی بدست میاد که در هر بخشی از زندگی بیش از کفایت داشته باشی:ایمان کافی، روابط کافی، به لحاظ بدنی، روحی و احساسی بیش از حد کفایت قوی بودن

3. نفر سوم: خوشبختی یعنی اینکه با خودت و دنیا در صلح و آرامش باشی و قتی به دست مباد ک ه مغز، جسم و روحت هم کوک باشند. اتفاقی که وقتی به شانس واگذارش کنی به ندرت به دستش میاری و اگه با قصد و تعمد دنبالش باشی، همیشه همراهته.

4. نفر چهارم: دیدن خنده بر چهره فرزندانم و اینکه بدونم من بوده ام که این وضعیت را برای آنها فراهم کرده ام.

5. نفر پنجم: خوشبختی یعنی اینکه نقش مشوق و مسئولیت پذیری که برای دخترم ایفا کردم تا او خودش بتونه سونوشتش رو ایجاد کنه و نه به امید دیگران. دیگران حداکثر به اندازه یک هدیه ارزشمند هستند و بس.

6. نفر ششم: خوشبختی یعنی اینکه قادر به انجام دادن کاری برای کسی باشی بی آنکه انتظار و نیاز به جبران داشته باشی.

7. نفر هفتم: احساسی که از بهتر شدن دائمی و همیشگی به من دست میدهد همان احساس خوشبختی است

8. نفر هشتم: خوشبختی یعنی آنکه آرام بر صندلی جلوی ایوان تکیه دهی و رقص باران را ببینی و مشاهده کنی که چگونه طبیعت شادمانه وفور نعمتش را به تو ارزانی میدارد.

9. نفر نهم: خوشبختی احساس گرمایی است که در عمق وجودتون شروع میشه، به سمت قلبتان گسترش پیدا میکنه و به بیرون از طریق لبها و چشمان کسی که میشناسید بازتاب پیدا میکند. هدیه خوشبختی، فرار بودن قابل لمس است. شما نمیتوانید به دنبال خوشبختی بگردید، بلکه خوشبختی نتیجه انتخابهای شما در طول زندگیست.

نفر دهم: خوشبختی یعنی پا برهنه در چمنهای مرطوب قدم زدن، خندیدن و شاد بودن وقتی دیگران به شما مینگرند، وقتی خورشید گرم بر چهره شما میتابد و این احساس را داشتن که عاشقانه همه ویژگیهایتان را دوست دارید.

نفر یازدهم: خوشبختی یعنی آزادی، سلامتی و این شانس را داشتن تا بتوانیم کارهای بزرگی برای خودم و دیگران انجام دهیم.

نفر دوازدهم: خوشبختی یعنی احساس لذت از عطر باران بهاری، بوسیدن طلوع خورشید صبحگاهی و

در آغوش گرفتن نسیم آرامش بخش پاییزی

نفر سیزدهم: در کمال آرامش بودن با خودم و کسانی که در کنار من هستند و قادر باشیم تا بی هیچ قید و شرطی عشق را بدهیم و دریافت کنیم.

نفر چهاردهم: شادی واقعی که از قلب سرچشمه میگیرد و ربطی به شرایط و موقعیت فعلی ندارد.

نفر پانزدهم:  با شادی بیدار شدن، پریدن از روی همه موانعی که در طول روز بدان میرسیم، تشکر کردن از خدا به خاطر هر آنچه که به ما داده است و بالاخره رفتن به رختخواب و سراسر رویاهای شیرین دیدن

نفر شانزدهم:  حالت غایی احساسی کاملا آگاهانه که حواس پنجگانه با هم یکپارچه میشوند به خالصترین فرم عشق بدون رویا و واقعی. خوشبختی حاصل بخشش است نه فراموشی

نفر هفدهم:  دانه ای که خدا در قلب همه ما کاشته است،  و ما بایستی در تمام طول عمر خود یاد بگیریم آنرا رشد دهیم و به گلی بسیار زیبا تبدیل کنیم. آنهم با یادگرفتن عشق ورزیدن به همدیگر

نفر هجدهم: خوشبختی ایستادن زیر باران و حس کردن قطره قطره باران الهی است.  این که بدانیم هر قطره باران اشکی از خداوند بر سر ما نیست بلکه قطره ای از عشق بیکران و جاودان اوست به ما.

نفر نوزدهم: خوشبختی شنیدن صدای جالب فکس مردی است  که میگفت فکس شما در حال ارسال است. فکس شما واقعا در حال ارسال است!!!

نفر بیستم: خوشبختی نشستن بر روس صندلی راحتی تابستانیم هست و دانستن اینکه من با ارزشم. حتی وقتی دو داستان بی نظیرت توسط ویرایشگران مردود شده باشد. وقتی کتابم توسط یکی از بزرگترین ناشران رد شد، به خودم گفتم من فقط با یک ناشر خیلی بزرگ به مشکل خوردم. اما من میتوانم در مقیاسی پاییتنتر و با ناشری دیگه کارم و چاپ کنم.

نفر بیست و یکم: خوشبختی داشتن کفشهای راحت و مناسب است

نفر بیست و دوم: خوشبختی یعنی اینکه نام شما در مراسم ترحیم اعلام نگردد!!!

نفر بیست و سوم:  خوشبختی بدست آوردن لبخندیست که از بخشیدن بزرگترین دندان کوسه ای که تاکنون بدست آورده اید میبینید.

نفر بیست و چهارم: دانستن اینکه که هستیم و با خود آشتی کردن همان هوشبختی است

نفر بیست و پنجم: سرمستی ما از نور به زیبایی که میخواند: سرور خداوند.

نظر شما چیه؟ منتظر جوابهای شما هستم.

این مطلب باز هم ادامه داره

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 1:38  توسط عباسعلی دهقان  | 

سلامی دوباره، اینبار گرم گرم، اصلا دیگه میخوام سرد ننویسم

بهتره صحبتم رو با یه سوال شروع کنم.

 به نظر شما چه اتفاقی اگه بیفته شما احساس خوشبختی خواهید کرد؟

قبولی تو امتحان ارشد؟ ازدواج با فلان شخص؟ راه انداختن شرکت و بیزینس؟ رفتن به خارج از کشور؟ خریدن فلان خونه یا ماشین؟

به این سوال خوب فکر کنید. شاید خیلی ها که الان این نوشته رو میخونین دانشجویین. اون سالی که کنکور داشتین رو یادتون میاد. همه خوشبختی و آیندتون رو توی قبولی دانشگاه میدیدید. اما آیا بعد از چند سال از اون ماجرا آیا هنوز هم همون احساس رو دارید.

خیلی ها سالها با سختی و مشقت زیاد به قصد خارج شدن از ایران مهاجرت یا پذیرش تحصیلی گرفتند و رفتند. به این امید که خورشید سعادت در سرزمین آزادی واسشون طلوع کنه. اما بعد از مدتی که از رفتنشون میگذره اگه ازشون بپرسین، تنها چند درصدشون از اعماق وجودشون احساس خوشبختی میکنند.

من به ابراز ظاهری خوشبختی کاری ندارم. اون حس درونی رو میگم وگرنه مطمئنا کسی که سالها واسه رفتن زحمت کشیده هرگز به زبان نمیاره که خوشبخت نیست.

سالها همه کاری کردم تا بفهمم خوشبختی کجاست و چگونه به دست میاد. همیشه دنبال یه عامل بیرونی بوده ام که خوشبختم کند. فردی یا چیزی یا اتفاقی.

نظر شما چیست؟ خوشبختی چیه و چطوری به دست میاد؟

منتظر نظرات شما هستم

البته این داستان ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:10  توسط عباسعلی دهقان  | 

کاش میشد با کبوترها نشست
نغمه شوق پرستوها شنید
کاش در اوج این تنهاییم
ابرهای تیره و تاری نبود
کاش میشد مرهمی از جنس دل
یافت بر درد دل تنهاییم
کاش..............

گاهی وقتها نگاه به دو کبوتر عاشق هم اشک را از چشمانت سرازیر میکند. گویی ما انسانها فراموش کرده ایم که هستیم  و چه رسالتی بر دوش داریم. انگار شکستن و شکسته شدن رسم ابدی زندگی روزمره ماست.

بار دیگر از همه چیز خسته ام، آنقدر خسته که تنها دست نوازشگر خدای مهربانم آرامم میکند

بدرود 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 9:44  توسط عباسعلی دهقان  | 

باز هم یک تصنیف زیبا و اینبار کاری از حمیدرضا نوربخش

دوستداران موسیقی سنتی، گوش کنید و حالش رو ببرید. این قطعه از آلبوم پنهان چو دل گروه شمس هست. امیدوارم خوشتون بیاد. اگه نظری هم دارید خوشحال میشم بشنوم.

دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر
از غصه می‌ميرم مرا مگذار و مگذر

با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
ای وای می‌ميرم مرا مگذار و مگذر

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نمی‌گيرم مرا مگذار و مگذر

بالله که غير از جرم عاشق بودن ای دوست
بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر

با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر

آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر


از اینجا میتونید کل آلبوم رو گوش بدین
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 9:0  توسط عباسعلی دهقان  | 

از دوستی شنیدم که این شعر رو زمزمه میکرد:

گفتم که رشته محبت تو پاره میکنم                تا که گره خورد به تو نزدیکتر شوم

 

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 9:6  توسط عباسعلی دهقان  |