تبليغاتX
یادگار دوست
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
سلام دوستان عزیز و نازنینم
از اینکه یه مدت، نوشتن مطلب جدیدم به طول کشید، ازتون عذر میخوام، آخه راستشو بخواین یه کم گرفتار بودم این مدت.

دیروز توی تاکسی نشسته بودم و به رادیو گوش میکردم. مجری برنامه سوالی را مطرح کرد و از مخاطبان خواسته بود با sms نظرشون رو بگن. سوال حول محور خلف وعده های پسر و دختر در هنگام خواستگاری بود. اکثر پسرها و دخترها در هنگام خواستگاری شروع به خالی بندی میکنند، هزاران ادعا و تواناییهای دروغین خودشون را به خورد طرف مقابلشون میدن. حتی گاهی وقتها مردها که خودشون را مدرن میخوان جلوه بدن و به قولی کم نیارن، حرفهایی میزنن که حتی واسه خودشون هم مثل روز روشنه که اونکار را نمیتونن و نخواهند کرد. مثلا مردی را در نظر بگیرید که روز خواستگاری به همسرش میگفته:"عزیزم، حیف اون دستهای لطیفته که بخوای باهاش غذا درست کنی و ظرف بشوری، من نمی ذارم دست به سیاه و سفید بزنی، من یه همراه میخوام و میخوام که تو همسفر جاده خوشبختی باشیم. اصلا غذا درست کردن و ... برام اهمیتی نداره". اما همین مرد هنوز یک ماه از زندگیش نگذشته که وارد خونه که میشه، کتش را به یه سمتی میندازه و میگه "خانم، پس اون شام چی شــــــــد؟"

شما به من پاسخ بدید که چرا؟ چرا همه چیز صورت زیباش رو بعد از ازدواج از دست میده؟ 


اما از این بحث که بگذریم، میخوام یه مساله رو باز کنم تا راجع بهش با هم حرف بزنیم که شاید بی ارتباط به بخش اول حرفام نباشه. 
"مساله ای به نام شناخت"
نمیدونم چه تعدادی از شما با من درس طراحی الگوریتم داشتین یا اون درس رو  خوندین، اما اگه یادتون باشه اونجا روشهای مختلف حل مساله یکی یکی بیان میشه. اما این چه ربطی به بحث ما داره؟!! یه خورده صبر کنید میفهمید.
 ما آدمها در برخورد با همدیگه و در روابطمون به دیگران یه سری اهداف رو دنبال میکنیم، یکی دنبال یه هم صحبت میگرده، یکی دنبال کسی که باهاش بره پیک نیک، یکی میخواد با طرف مقابلش ازدواج کنه و ...
خلاصه با یه پیش زمینه ای و یک سری اهداف قدم به رابطه ای جدید با فردی جدید میگذاریم. 
به نظر من همه زیبایی رابطه که گاه فراموش میکنیم و از اون غاقل میشیم، شناخت هست. شما باید طرف مقابلتون رو بشناسین. اما شناخت یعنی چی؟ چه جوری؟
فرض کنید من واسه شما معمایی طرح میکنم. جذابی معما در چیه؟بی شک جذابیت در چالشیست که جهت حل مساله در ذهن ایجاد میشه و اصولا مساله ای که چالشی در ذهن ایجاد نکنه، هیچ جذابیتی برای حل کردن نداره.

حالا اگه شناخت طرف مقابلمون رو به عنوان یک مساله در نظر بگیریم، تنها در صورتی این شناخت و مسیر شناخت واسمون جذابه که چالشی جهت شناختن طرف مقابل در ذهنمون وجود داشته باشه. آدمهایی موفق به حل مساله میشند، که از سختی مساله گله نمیکنند، غر نمی زنند، و واکنش منفی نشون نمیدهند. بلکه علاقه مند میشند، درک بهتر و کاملتری از طرف مقابلشون پیدا کنند و با روحیه ای شاد وارد فاز شناخت میشوند.
اما اکثرا در اینجای کار مسیر شناخت رو اشتباه میریم. یکی میگه مساله من فلانه، یکی میگه بهمانه، یکی میگه این آدم شناختنش سخته، یکی هم خودشو گول میزنه و فکر میکنه شناخته در حالیکه هیچ چیز از طرفش نمیدونه

"پرواز اعتماد را با هم تجربه کنیم    وگرنه میشکنیم بالهای دوستی را"

اعتماد به اعتقاد من، یعنی دل سپردن به شناخت. اکثر آدمها تنها وقتی اکثر  شخصیتشون رو رو میکنند که اعتماد فضای حاکم بر رابطه را پر کرده باشه. و یا به عبارتی استرس شدن و نشدن رو نداشته باشند. 

فعلا میخوام بیشتر همگی راجع به این موضوع فکر کنیم.

منتظر پاسخها و نظراتتون هستم. در ضمن من همیشه همه نظراتتون رو میخونم و جایی که نیاز کنم پاسخی نیاز هست حتما میدم.
شاد و سربلند باشید

( این موضوع ادامه دارد)
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 14:39  توسط عباسعلی دهقان  | 

به نقل از دوست همیشه مهربانم علی:

شاد زی با سیه چشمان شاد
 که جهان نیست جز فسانه و باد

باد و ابر است این جهان، افسوس
باده پیش آر، هر چه باداباد


حالا یه سوال: اگه گفتین بین این دو جمله چه تفاوتی هست؟

خدایا من به جز تو کسی را ندارم

خدایا چون من تو را دارم  به هیچ کی نیاز دارم

به نظرم با پاسخ به این سوال یه بحث قشنگی رو ایشاله باز میکنم

در ضمن من هم دارم به شادی میرسم، چون اعتقاد دارم شادی حق ماست و هیچ کس و هیچ چیزی اونقدر ارزش نداره که بخاطرش شادی رو بر خودمون حرام کنیم!!!

شاد باشید و پیروز

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 8:40  توسط عباسعلی دهقان  |