|
|
|
|
|
قاصدك! هان، چه خبر آوردی؟ از كجا، وز كه خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من بیثمر میگردی. انتظار خبری نيست مرا نه ز ياری نه ز ديّار و دياری – باری برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس، برو آنجا كه ترا منتظرند. قاصدك! در دل من همه كورند و كرند. دست بردار ازين در وطن خويش غريب. قاصد تجربههای همه تلخ، با دلام میگويد كه دروغی تو، دروغ، كه فريبی تو، فريب. قاصدك! هان، ولی ... آخر ... ای وای! راستی آيا رفتی با باد؟ با توام، آی! كجا رفتی؟ آی ...! راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟ مانده خاكستر گرمی، جايی؟ در اجاقی – طمع شعله نمیبندم – خردك شرری هست هنوز؟ قاصدك! ابرهای همه عالم شب و روز در دلام می گريند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 12:27 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیزم یه سوال دارم، در واقع یه نوع نظر خواهی آدمها تو مسیر زندگی به افراد مختلفی برخورد میکنند و از بین اونها به تعدادی دل می بندند و اصطلاحا عاشق اونها میشن. اولا بر مبنای یک نظریه علمی این تعداد بسیار محدوده. یعنی یک انسان درگیر رابطه عاشقی مدت دار به جز چند نفر نخواهد شد. حالا در انتخابهای عاشقانه دو نظریه وجود داره. نظریه اول که معتقد به جدایی جسم و روح در انتخابهای عاشقانه است، عشق نگاه اول را تنها و تنها انتخاب بر اساس جسم میدونه. یعنی انسانها صرفا از روی ظاهر و زیبایی طرف، دچار عشق نگاه اول میشن. و به مرور زمان که شناخت روحیات طرف انجام میشه، ممکنه به این نتیجه برسند که دچار اشتباه شدند. این نظریه بسیار رایج هست و بر مبنای این نظریه عشق نگاه اول که تنها از روی ظاهر بوده، طبیعی است که دچار مشکل شود. اما دسته دوم اعتقادی به جدایی جسم و روح ندارند. اونها اعتقاد دارند که وقتی انسان ناگهان یک حس عاشقانه نسبت به کسی احساس میکنه، فقط ظاهر فرد نیست که این حس را ایجاد میکنه، بلکه ترکیبی از ظاهر و روحیات فرد هست که باعث ایجاد حس میشه. در این نگرش، اصلا اعتقادی به اشتباه در انتخاب نیست. بلکه اعتقاد داره، انتخاب بر اساس لایه های درونی شخصیتی ما صورت میگیره. یعنی ما جذب به سمت کسانی میشویم که شخصیت م و روح و روان ما با اون هم سو هست. بطور مثال دختری که از یک منظقه متوسط و ضعیف به لحاظ سطح طبقاتی و اجتماعی با پسری آشنا میشه که ظاهری بسیار شیک و آراسته داره و اصطلاحا بسیار دخترباز هست، به خاطر شیرین کلامی و خوش صحبت بودن و یا اصطلاحا با حال بودن طرف هست که جذبش میشه نه ففقط به خاطر ظاهر آراستش. این پسر ممکنه بعد از اینکه کلی سوء استفاده کرد دختره رو رها کنه و بره، مثل دختران قبلی که تو زندگیش بودند. در این نظریه اعتقاد بر اینه که اشتباهی در کار نیست . بلکه انتخاب نتیجه شخصیت و طرز تفکر خود ماست. شما جزء کدام دسته هستید؟ خوب فکر کنید و نظر خودتون رو بهم بگین. منتظر نظرات شما دوستان هستم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 10:15 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
پرستش ای شب، به پاس صحبت دیرین، خدای را ای دل، چنان بنال که آن ماه نازنین ای شعر من، بگو که جدایی چه می کند ای آسمان، به سوز دل من گواه باش ای روشنان عالم بالا، ستاره ها آری، مگر خدا به دل اندازدش، که من آخر اگر پرستش او شد گناه من؛ عمری مرا به مهر و وفا آزموده است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 8:15 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
در ره رسیدن به عشق و آرامش، سخت ترین لحظات زندگی شیرین میگردند، سخت ترین معادلات زندگی حل میگردند. چقدر در پی رسیدن به این لحظات دویدم و باز هم... شاید هم اشتباه از من بود. از جایی شنیدم، که خوشبختی اون شادیهای کوچکی است که در مسیر زندگیمان بدان بر میخوریم. اما دریغ و صد افسوس که اکثرا، اونها رو رها کرده و در پی رسیدن به قله آرامش همه این چمنزار اطراف مسیر قله را از چشم خود دور کرده ایم و ندیده ایم.
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد شبی که ماه مراد از افق طلوع کند بود که پرتو نوری به بام ما افتد ملوک را چو ره خاک بوس این در نیست کی التفات مجال سلام ما افتد؟ چو جان فدای لبت شد خیال میبستم که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد ز خاک کوی تو هر دم که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد به نا امیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:18 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
حتما شنیدید که میگن یک ساعت فکر کردن از صد سال عبادت برتر و بالاتره. خوب حالا من میخوام آزمونی را واستو قرار بدم که شماها را به فکر ببره. شاید این تفکر، شما را در شناخت خودتون کمک کنه. یه مدت پیش داشتم مجموعه خودشناسی دکتر شاه پرویزی را گوش میکردم. یه آزمون جالب رو ایشون سر کلاسش مطرح میکنه. این مطلب بر گرفته از همون مجموعه هست که واستون مطرح میکنم: ما چهار شخصیت متفاوت داریم. این چهار شخصیت عبارتند از: 1. شخصیتی که دیگران از ما می شناسند 2. شخصیتی که دوست داریم دیگران ما رو اونطور بشناسن 3. شخصیتی که خودمون فکر میکنیم هستیم 4. شخصیتی که واقعا هستیم. هر کدوم از این چهار شخصیت دارای مجموعه ای از ویژگیهای شخصیتی هستند که در کنار هم قرار گرفتن اون ویژگیها، اون شخصیت رو شکل میده. یه مثال بزنم تا بهتر مساله روشن بشه، یادتون باشه در مثل جای هیچ مناقشه نیست!!! دیگران مرا انسان باهوشی میدونن، من هم دوست دارم دیگران مرا آدم باهوشی بدونن، حتی خودم هم بر این باورم که آدم باهوشی هستم، اما خوب که در درونم به فکر میرم میبینم من همچین آدم باهوشی هم نیستم، بلکه بسیاری از مواقع آدم خنگی بودم اتفاقا جالب اینجاست که هر چقدر تفاوت این چهار بعد شخصیتی بیشتر میشه، درک و شناخت اونها سخت تر میشه. حالا یک خواهش ازتون دارم. لیستی شامل 10 الی 20 ویژگی شخصیتی تهیه کنید . حالا یه جدول 5 ستونی تهیه کنید و در ستون اول نام اون ویژگی و در ستون دوم تا پنجم معادل شخصیتی این چهار مدل را برای اون ویژگی بنویسید. نکته جالب اینکه پر کردن این جدول هر چقدر که به شخصیت چهارم پیش میرین سخت تر و سخت تر میشه. بخصوص ستون آخر، نیاز به ساعتها تفکر هست و شاید هم در بسیاری حالات دردناک هست که آدم با واقعیتهای درونش روبرو بشه. اگه سختتون هست حتما کتاب نیمه تاریک وجود رو بخونین، خیلی بهتون کمک میکنه، تا بتونین با حقایق درونتون روبرو بشین و نیمه تاریک وجودتون که همیشه سعی در مخفی کردنش داشتیم رو در آغوش بگیریم. این تمرین را با حوصله انجام بدین تا در مطلب بعدی در مورد اون با هم صحبت کنیم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 16:36 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صد سلام، به دوستان مهربونم و همراهان همیشگی ام امروز فرصتی شد تا بحث جلسه قبل رو کامل کنم. مساله ای به نام شناخت حقیقت اینه که ما انسانها در تمام طول عمرمون بازیگران بسیار قهار نمایش زندگی هستیم که بر روی سن دنیا و در برخورد با آدمهای اطرافمون نقشهای متفاوتی را بازی میکنیم. نقشهایی که بصورت پویا و با توجه به بازیگر نقش مقابل در صحنه و نیز خیلی از پارامترهای دیگه تغییر میکنه. ما اونقدر نقش خودمون رو خوب بازی میکنیم که گاه خودمون هم یادمون میره که داریم نقش بازی میکنیم. حال چگونه میتونیم وقتی گاه از شناخت خودمون غافل موندیم، بخوایم دیگران را بشناسیم؟ این مساله از سخت ترین و پیچیده ترین مسائل زندگی بشر هست در واقع کسی نمیتونه به شما یه الگوریتم بده واسه اینکه طرف مقابلتون رو بشناسین، فقط چند hint میتونه به شما مثل هیوریستیک ها در طراحی الگوریتم کمک کنه، منم تو این مطلب دوست داریم یه سری از این هیوریستیک ها رو بهتون بگم 1. هر چقدر زمان تفکر و آگاهی جهت بروز رفتار در شخص بیشتر باشه، قدرت نقش بازی کردن طرف بالا میره و راه شناخت سخت و سخت تر. بذارین یه مثال بزنم، وقتی شما با یکی قرار دارین و او از صبح میدونه این قرار رو، فرصت کافی واسه چیدن سناریوی مد نظرش داره، حتی اونقدر فرصت داره که خیلی زیاد از خود واقعیش فاصله بگیره. پس مسلما وقتی میبینینش نمیتونین از شناختش مطمئن باشین. به بیانی، هرچقدر توی موقعیت های سورپرایز طرفتون رو قرار بدین میتونین شخصیت واقعی تری ازش ببینین. 2. گفتار و کردار، رویی ترین و ظاهرترین لایه شخصیت آدم به شما میرند. پس به حرف آدمها حساب نکنید خیلی، یعنی شخصیت رو از گفتار و کردارش نسازین، بلکه نیاز به نفوذ به اعماق و لایه های درونی شخصیت هست. 3. وقتی کار دل در میون باشه،، نا خودآگاه انسانها شخصیت واقعیشون رو تا حدود زیادی رو میکنن. یعنی انسانها در انتخابهای عاشقانشون، باز هم تاکید میکنم عاشقانه شون، شخصیت اصلیشون رو نمایش میدن، چون اصلا توان ایفای نقششون بسیار افت میکنه. پس آدمها را در انتخابهای عاشقانش بشناسین، این که کی ها را انتخاب کرده، به کی علاقه مند شده، حتی دوستای صمیمیش چه افرادی هستند( فقط صمیمی ها) 4. سعی کن شرایط واقعی رو سیموله کنین. یعنی سعی کنید طرفتون را در شرایط سخت قرار بدین و اونجا عکس العملش رو ببینین. بسیاری از افراد، دوره شناختشون همش موقعیتهای خوبه، مثلا رفتن به سینما، پارک، رستوران، کافی شاپ. اینها هیچکدوم یک چالشی رو واسه فرد ایجاد نمیکنه که ناچار باشه از لایه سطحیش بگذره و به عمق شخصیتش بره. معمولا وقتی زمان با هم بودنها به یک موقعیت بسنده میشه، هرگز آدمها از نقششون خارج نمیشن. اما مسافرت، اردو و از این برنامه ها اگه امکان پذیر باشه، شناخت رو فوق العاده قویتر میکنه. واسه همینه که حتی توی دین ما هم تاکید شده، انسانها را در مسافرت بشناسید. فعلا بحث رو همینجا نگه میدارم. ولی این موضوع همچنان ادامه دارد. منتظر نظرات گرم و صمیمی شما هستم و البته انتقاداتتون |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:53 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||