|
|
|
|
|
سلام دوستان مهربون و یاران همیشگی به ترانه های امروزی نگاهی میکنم. "نمک رو زخم من نباش، من زخمی غرورتم از زخم من قصه نگو قصه من تکراریه" "برای قلب عاشقم لاف صداقت رو مزن" "میخوام ازت جدا بشم یه ذره تنها بمونی" یادمو غزلی از حافظ می افتم، توی آلبوم عشق داند استاد شجریان: "لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشق بازانی چنین مستحق هجرانند" باور کنیم که عشق هامون قلابی شده، عشق پلاستیکی، چقدر کم هستند عشقهای واقعی عشقی که توش گله ای نباشه، نق نباشه، بی وفایی نباشه و بی توجهی نباشه. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:45 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
خدمت دوستان گلم سلام خوبین ایشاله؟ عجب بحث جالبی شد تو پست قبلی، از قله به تپه خاکی رسیدین. جالب بود. اما از این شوخیها که بگذریم بهتره اون چیزی که میدونم درسته رو ادامه بدم، البته با اجازه از دوستان گلم بخصوص "یکی" و علی اولا در پاسخ به سوالات و نظراتتون، میخواستم بگم، قله خوشبختی اونقدر ارزشمند و زیباست که قرار نیست به راحتی کسی بهش صعود کنه. پس اگه نتونستین، صورت مسئله رو پاک نکنیم که اصلا قله ای نیست و از این حرفا. اما بحث شیرین فتح قله. به نظر من همه کسانی که تو این مسیر می افتند تا طرف مقابلشون رو بشناسند، انگار توی حل مسئله پیدا کردن Global Maximum هستند. اما تکنیک آدمها با هم متفاوته. اکثریت قریب به یقین آدمها سعی میکنند مسئله رو با تکنیکهای جستجوی محلی حل کنند. اونها با داشتن شواهد مسیری رو که حس میکنند بیشتر به قله شبیه هست رو انتخاب می کنند. در واقع در لحظه تصمیماتی رو میگیرن و یا فرض را بر مبنای شناخت نسبی و نه کامل از طرف مقابل گذاشته حرکت میکنند. اما درست تو لحظه ای که انتظار دارن به قله رسیده باشند، تازه میبینند رسیدن به Local Maximum. و جالب اینجاست که این قله های محلی به بن بست بسیار شبیه هست. چون از تمام راههای و شرایط جانبی بهتره، اما تازه میبینین که خوشبخت نیستین. احساس میکنین به بن بست خوردین و در اکثر مواقع راه برگشتی هم در کار نیست. به نظر من هر وقت در مسیر پیچیده ای مصرانه و با تلاش زیاد و به اصطلاح گیر دادیم، در اکثر مواقع باختیم. آدمهای خاصی هستن که روشهای Global رو هم به این جستجوی محلی اضافه میکنند. اونها در رسیدن به تپه های سر راه قله، اونقدر از فتح تپه سرمست نمیشن که قله رو یادشون بره، بلکه خیلی وقتها از کنار تپه میگذرن و فقط قله رو در نظر میارن. اینجوری میشه موفق شد. کسی نیست که توی زندگیش با چالش(چاله) مواجه نشده باشه، از کنارش نگذشته باشه و خوشبخت شده باشه. زندگی همیشه درگیری با همه مشکلات و حل همه اونها نیست. ماها هیچکدوم اونقدر توانا نیستیم که فکر کنیم هر مشکلی رو میتونیم حل کنیم. بلکه بعضی وقتها هنر در عبور با کمترین خطر از کنار مشکلاته. فراموش نکنیم، هر قله ای به شرطی که توسط ما قابل فتح باشه، حتما ارزش هر گونه تلاشی جهت صعود رو داره فعلا این بحث تا همینجا، اگه علاقه مند بودین، بحث رو ادامه میدم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 16:29 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان امروز میخوام درک خودم رو از مسیر رسیدن به خوشبختی واستون باز کنم. تصور کنید تصمیم میگیرید به یه قله بلند صعود کنید. قله کوهی که صعود به اون سخته و کار هر کسی نیست. و اون طرف قله یک بهشت به تمام معنی است. دشتی سر سبز، با طراوت. جایی که میتونید خوشبختی رو کاملا لمس کتید. حال در صعود به قله سه حالت وجود داره. یکی اینکه به سلامتی صعود میکنید. دوم اینکه نمیتونید صعود کنید ولی با انگیزه کافی تصمیم میگیرید قله دیگری رو برای صعود انتخاب کنید. و حالت سوم اینکه نه تنها صعود نمی کنید بلکه توان و حوصله صعود به قله دیگری رو هم از دست میدید. آدمها واسه اینکه به خوشبختی برسن، باید یکی از قله ها را فتح کنند و تا فتح نکنند رنگ خوشبختی رو هم نمی بینند. ممکنه کوهنورد مجرب و خوبی بشن، اما خوشبخت نه. انسانها با ازدواج، قله ای رو جهت صعود انتخاب میکنند. اولا اگه قله رو اشتباه انتخاب کرده باشند، یا اینکه مجهز و با تفکر و برنامه ریزی به فتح قله برن، به احتمال بسیار زیاد شکست میخورند. حالا به فرض آنکه انتخابشون درست هم باشه، باز مسئله اصلا ساده نیست. مسیری سخت به نام شناخت، همسویی و سازگاری. سازگاری نه سازش. گذشت نه فراموش کردن خود. مسیری که با صبر و حوصله زیاد و تلاش جهت درک طرف مقابل. شناخت همیشه پر از درده. همیشه سخته. اما راه میانبری هم جهت صعود به قله وجود نداره. اینجا مرد ره میخواهد. فردی که تحمل سختی رو نداره مثل کوهنوردی است که پیش بینی نمیکنه کوه سخته و مجهز و با برنامه به فتح کوه نرفته. حالا اون سه دسته که اول اشاره کردم کاملا معلومه. در حالت اول یه زوج خوشبخت داریم. اما حالت دوم ، دو نفر که بعد از تلاشی نافرجام جدا میشن تا راهشون و خوشبختیشون رو در جایی دیگه جستجو کنند. و دست آخر حالت سوم تقریبا معادل separated هست. یعنی دو نفر که به ظاهر زوج هستند، اما خوشبختی در کار نیست. نا امید و به جبر زمانه و شرایطی از قبیل بچه و تابوی طلاق ترجیح دادند، بی هیچ رنگ و بویی از خوشبختی صرفا با هم باشند. البته یه چیز همیشه مهمه، اون هم اینه که آدم وقتی در فتح یه قله انرژی زیادی صرف میکنه ولی نا موفق میشه، زمان زیادی واسه ریکاوری نیاز داره و به این راحتی نمیتونه به قله ای دیگه فکر کنه . نکته دیگه این که این صعود به تنهایی امکان پذیر نیست. و جالبتر اون که اگه یکی دست از تلاش برداره دومی هم سقوط میکنه. یعنی یا هر دو صعود میکنن یا هر دو سقوط. انگار به هم بسته شده اند. این بحث تا اینجا باشه، ادامه بحث در مورد جزئیات صعود رو تو پستهای بعدی میارم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 4:21 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
روبرويم نشسته بود و فقط فاصله، هُرمي از نفس ها بود شعری از مجید اقبال |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:47 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان مدتها بود مطلبی ننوشته بودم، اما امروز برگشتم با کلی مطلب جالب و خوندنی چند وقت پیش بطور اتفاقی به آلبومی از دسپینا وندی برخوردم. با گوش کردن به این آلبوم احساس خوبی پیدا کردم و تونستم سریغ باهاش ارتباط برقرار کنم. این شد که سعی کردم از این خواننده بیشتر بدونم. این پست خلاصه ای از بیوگرافی این خواننده هست. دسپینا در سال 1969 در اشتوتگارت آلمان متولد شد، اما والدینش یونانی بودند و در 6 سالگی به یونان بازگشتند، به همین دلیل بر خلاف کلیه اعضا خانوادش دسپینا آلمانی یاد نگرفت. دسپینا یک خواهر و یک برادر بزرگتر از خودش دارد. مثل خیلی از دخترانی که در خانواده های متوسط یا پایینتر از متوسط زندگی میکردند، اوج آرزوهای او خوانندگی یا بازیگری بود، اما او خوب میدانست بایستی پیش زمینه قوی داشته باشد تا بتواند به آرزوهایش برسد. لذا به تحصیل در رشته های روانشناسی، فلسفه در دانشگاه تسالونیکی پرداخت. جالبه بدونید، در ابتدای خوانندگی بود که دسپینا نام خانوادگی خود را از مالیا به وندی تغییر داد تا گذشته خود را به گونه ای مخفی کند. دسپینا با دمیس نیکولایدیس بازیکن معروف تیم ملی فوتبال یونان و باشگاه آاک یونان ازدواج کرد. که حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای ملینا و جیورجس بود که فرزند دومش در سال 2007 متولد شد. فیلمی مستند در مورد ثروتمند ترین افراد در اروپا از شبکه دیسکاوری در سال 2003 پخش شد که دارایی این زوج را بالغ بر 10 میلیون یورو اعلام کرد. قبل از اینکه به فعالیتهای هنری او بپردازم در مورد یه اتفاق جالب تو زندگی دسپینا واستون میگم. در سال 2008 از یه حادثه رانندگی بسیار وحشتناک که در اثر سر خوردن ماشینش در خیابونی که بر اثر نشت روغن از یه کامیون لغزنده شده بود، به شکلی بسیار عجیب جون سالم به در برد. همه کسانی که اون ماشین را بعد از این سانحه دیده بودند، از این اتفاق به عنوان یه معجزه یاد کردند که تنها یک خراش بر صورت دسپینا بوجود اورده بود. اما بعدا دسپینا جایی گفت که ترجیح میداده مرده باشد تا اینکه معلول میشد. این حرف او به مزاق خیلی ها خوش نیومد. حالا برسیم به فعالیتهای هنری و خوانندگی دسپینا. اولین آلبوم او در سال 1994 به نام "به من لبخند بزن" منتشر شد. این آلبوم رو همه با تک آهنگی به نام To Adieksodo که به شکل همخوانی با جیانیس پاریوس اجرا شد میشناسند. آلبوم بعدی او به نام "تو همانی که من منتظرت هستم" در سال 1996 منتشر شد. ولی این دو آلبوم محبوبیتی برای او به همراه نیاورد. آغاز محبوبیت و شهرت دسپینا را میشه از آشنایی او با فوبیاس ترانه سرای معروف در سال 1997 دونست. فوبیاس ترانه سرای کلیه ترانه های آلبوم بعدی دسپینا به نام ده فرمان بود. این همکاری سکوی پرشی برای دسپینا شد. این همکاری تا جایی ادامه یافت که دهمین سال همکاری خود را هم با انتشار آلبوم "10 سال با یکدیگر" جشن گرفتند. این مطلب ادامه دارد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:15 توسط عباسعلی دهقان
|
|
||