تبليغاتX
یادگار دوست
تابستان گذشته، همایون پسر استاد شجریان، کنسرتی را در تهران به همراه گروه دستان برگزار کرد. در بخش دوم کنسرت، تصنیفی حماسی توسط همایون اجرا شد که اشک را از چشمان بسیاری از کسانی که در سالن حضور داشتند سرازیر کرد. 
شعر و لینک این تصنیف رو واستون میگذارم.
البته اینو هم یادآور میشم که این کنسرت در قالب دو سی دی هفته پیش به بازا اومد. آلبومهای قیژک کولی و خورشید آرزو. توصیه میکنم حتما بگیرین و از صدای دلنشین همایون که بی شک رگه های زیادی از صدای استاد شجریان رو به همراه داره لذت ببرید:

وطن! وطن! نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام (=خوابیده‌ام)
همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام
اگر که حال پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم

[حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت‌های سوخته درون کومه های سیاه
ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه
تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده‌ام
یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده‌ام]

چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو

[در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته‌پاره‌ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان 
به گودهای هول
بسی صدف گشوده‌ام
گهر ز کام مرگ در ربوده‌ام
بدان امید تا که تو دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده واکنی
به بند مانده‌ام شکنجه دیده‌ام
سپیده هر سپیده جان سپرده‌ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده‌ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده‌ام]

کنون اگر که خنجری میان کتف خسته‌ام
اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام
برای تو، به راه تو شکسته‌ام

[اگر میان سنگ‌های آسیا چو دانه‌های سوده‌ام
ولی هنوز گندمم غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه‌ای که بوده‌ام]

سپاه عشق در پی است شرار و شور کار ساز با وی است

دریچه‌های قلب باز کن سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می‌رسد من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده‌ام

[نبود و بود برزگر را چه باک اگر برآید از زمین
هر آنچ او به سالیان فشانده یا نشانده است]

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من 
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام


+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 15:0 |

سلامی مجدد به همه شما همراهان و دوستان مهربانم

ضمن تسلیت به مناسبت شهادت پیشوای اول ما شیعیان و با آرزوی استفاده مفید از این شبهای گرانقدر قدر بحثم رو در مورد خوشبختی ادامه میدم

اولا از همتون بخاطر نظرات خوبتون ممنونم. امروز چیز جالبی واستون آماده کردم.

از ۲۵ نفر در سراسر دنیا میپرسند خوشبختی چیست؟ اونها جوابهای کاملا متفاوت و جالب به این سوال داده اند. بیاین با هم بخونیم و ببینیم چی گفتن:

۱. نفر اول: خوشبختی اینه که اگه یه عکس MRI از مغز دخترت بگیرن، هیچ نشانه ای از تومور نباشه!!! بعد از 33 مرحله پرتو درمانی، 4 عمل جراحی و بینهایت دعا و تضرع به درگاه خدا، الان دخترم somer نشانه ای از تومور در مغزش دیده نمیشه. من خوشبخت خوشبختم

2. نفر دوم: خوشبختی وقی بدست میاد که در هر بخشی از زندگی بیش از کفایت داشته باشی:ایمان کافی، روابط کافی، به لحاظ بدنی، روحی و احساسی بیش از حد کفایت قوی بودن

3. نفر سوم: خوشبختی یعنی اینکه با خودت و دنیا در صلح و آرامش باشی و قتی به دست مباد ک ه مغز، جسم و روحت هم کوک باشند. اتفاقی که وقتی به شانس واگذارش کنی به ندرت به دستش میاری و اگه با قصد و تعمد دنبالش باشی، همیشه همراهته.

4. نفر چهارم: دیدن خنده بر چهره فرزندانم و اینکه بدونم من بوده ام که این وضعیت را برای آنها فراهم کرده ام.

5. نفر پنجم: خوشبختی یعنی اینکه نقش مشوق و مسئولیت پذیری که برای دخترم ایفا کردم تا او خودش بتونه سونوشتش رو ایجاد کنه و نه به امید دیگران. دیگران حداکثر به اندازه یک هدیه ارزشمند هستند و بس.

6. نفر ششم: خوشبختی یعنی اینکه قادر به انجام دادن کاری برای کسی باشی بی آنکه انتظار و نیاز به جبران داشته باشی.

7. نفر هفتم: احساسی که از بهتر شدن دائمی و همیشگی به من دست میدهد همان احساس خوشبختی است

8. نفر هشتم: خوشبختی یعنی آنکه آرام بر صندلی جلوی ایوان تکیه دهی و رقص باران را ببینی و مشاهده کنی که چگونه طبیعت شادمانه وفور نعمتش را به تو ارزانی میدارد.

9. نفر نهم: خوشبختی احساس گرمایی است که در عمق وجودتون شروع میشه، به سمت قلبتان گسترش پیدا میکنه و به بیرون از طریق لبها و چشمان کسی که میشناسید بازتاب پیدا میکند. هدیه خوشبختی، فرار بودن قابل لمس است. شما نمیتوانید به دنبال خوشبختی بگردید، بلکه خوشبختی نتیجه انتخابهای شما در طول زندگیست.

نفر دهم: خوشبختی یعنی پا برهنه در چمنهای مرطوب قدم زدن، خندیدن و شاد بودن وقتی دیگران به شما مینگرند، وقتی خورشید گرم بر چهره شما میتابد و این احساس را داشتن که عاشقانه همه ویژگیهایتان را دوست دارید.

نفر یازدهم: خوشبختی یعنی آزادی، سلامتی و این شانس را داشتن تا بتوانیم کارهای بزرگی برای خودم و دیگران انجام دهیم.

نفر دوازدهم: خوشبختی یعنی احساس لذت از عطر باران بهاری، بوسیدن طلوع خورشید صبحگاهی و

در آغوش گرفتن نسیم آرامش بخش پاییزی

نفر سیزدهم: در کمال آرامش بودن با خودم و کسانی که در کنار من هستند و قادر باشیم تا بی هیچ قید و شرطی عشق را بدهیم و دریافت کنیم.

نفر چهاردهم: شادی واقعی که از قلب سرچشمه میگیرد و ربطی به شرایط و موقعیت فعلی ندارد.

نفر پانزدهم:  با شادی بیدار شدن، پریدن از روی همه موانعی که در طول روز بدان میرسیم، تشکر کردن از خدا به خاطر هر آنچه که به ما داده است و بالاخره رفتن به رختخواب و سراسر رویاهای شیرین دیدن

نفر شانزدهم:  حالت غایی احساسی کاملا آگاهانه که حواس پنجگانه با هم یکپارچه میشوند به خالصترین فرم عشق بدون رویا و واقعی. خوشبختی حاصل بخشش است نه فراموشی

نفر هفدهم:  دانه ای که خدا در قلب همه ما کاشته است،  و ما بایستی در تمام طول عمر خود یاد بگیریم آنرا رشد دهیم و به گلی بسیار زیبا تبدیل کنیم. آنهم با یادگرفتن عشق ورزیدن به همدیگر

نفر هجدهم: خوشبختی ایستادن زیر باران و حس کردن قطره قطره باران الهی است.  این که بدانیم هر قطره باران اشکی از خداوند بر سر ما نیست بلکه قطره ای از عشق بیکران و جاودان اوست به ما.

نفر نوزدهم: خوشبختی شنیدن صدای جالب فکس مردی است  که میگفت فکس شما در حال ارسال است. فکس شما واقعا در حال ارسال است!!!

نفر بیستم: خوشبختی نشستن بر روس صندلی راحتی تابستانیم هست و دانستن اینکه من با ارزشم. حتی وقتی دو داستان بی نظیرت توسط ویرایشگران مردود شده باشد. وقتی کتابم توسط یکی از بزرگترین ناشران رد شد، به خودم گفتم من فقط با یک ناشر خیلی بزرگ به مشکل خوردم. اما من میتوانم در مقیاسی پاییتنتر و با ناشری دیگه کارم و چاپ کنم.

نفر بیست و یکم: خوشبختی داشتن کفشهای راحت و مناسب است

نفر بیست و دوم: خوشبختی یعنی اینکه نام شما در مراسم ترحیم اعلام نگردد!!!

نفر بیست و سوم:  خوشبختی بدست آوردن لبخندیست که از بخشیدن بزرگترین دندان کوسه ای که تاکنون بدست آورده اید میبینید.

نفر بیست و چهارم: دانستن اینکه که هستیم و با خود آشتی کردن همان هوشبختی است

نفر بیست و پنجم: سرمستی ما از نور به زیبایی که میخواند: سرور خداوند.

نظر شما چیه؟ منتظر جوابهای شما هستم.

این مطلب باز هم ادامه داره

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 1:38 |
سلامی دوباره، اینبار گرم گرم، اصلا دیگه میخوام سرد ننویسم

بهتره صحبتم رو با یه سوال شروع کنم.

 به نظر شما چه اتفاقی اگه بیفته شما احساس خوشبختی خواهید کرد؟

قبولی تو امتحان ارشد؟ ازدواج با فلان شخص؟ راه انداختن شرکت و بیزینس؟ رفتن به خارج از کشور؟ خریدن فلان خونه یا ماشین؟

به این سوال خوب فکر کنید. شاید خیلی ها که الان این نوشته رو میخونین دانشجویین. اون سالی که کنکور داشتین رو یادتون میاد. همه خوشبختی و آیندتون رو توی قبولی دانشگاه میدیدید. اما آیا بعد از چند سال از اون ماجرا آیا هنوز هم همون احساس رو دارید.

خیلی ها سالها با سختی و مشقت زیاد به قصد خارج شدن از ایران مهاجرت یا پذیرش تحصیلی گرفتند و رفتند. به این امید که خورشید سعادت در سرزمین آزادی واسشون طلوع کنه. اما بعد از مدتی که از رفتنشون میگذره اگه ازشون بپرسین، تنها چند درصدشون از اعماق وجودشون احساس خوشبختی میکنند.

من به ابراز ظاهری خوشبختی کاری ندارم. اون حس درونی رو میگم وگرنه مطمئنا کسی که سالها واسه رفتن زحمت کشیده هرگز به زبان نمیاره که خوشبخت نیست.

سالها همه کاری کردم تا بفهمم خوشبختی کجاست و چگونه به دست میاد. همیشه دنبال یه عامل بیرونی بوده ام که خوشبختم کند. فردی یا چیزی یا اتفاقی.

نظر شما چیست؟ خوشبختی چیه و چطوری به دست میاد؟

منتظر نظرات شما هستم

البته این داستان ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 10:10 |
کاش میشد با کبوترها نشست
نغمه شوق پرستوها شنید
کاش در اوج این تنهاییم
ابرهای تیره و تاری نبود
کاش میشد مرهمی از جنس دل
یافت بر درد دل تنهاییم
کاش..............

گاهی وقتها نگاه به دو کبوتر عاشق هم اشک را از چشمانت سرازیر میکند. گویی ما انسانها فراموش کرده ایم که هستیم  و چه رسالتی بر دوش داریم. انگار شکستن و شکسته شدن رسم ابدی زندگی روزمره ماست.

بار دیگر از همه چیز خسته ام، آنقدر خسته که تنها دست نوازشگر خدای مهربانم آرامم میکند

بدرود 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 9:44 |
باز هم یک تصنیف زیبا و اینبار کاری از حمیدرضا نوربخش

دوستداران موسیقی سنتی، گوش کنید و حالش رو ببرید. این قطعه از آلبوم پنهان چو دل گروه شمس هست. امیدوارم خوشتون بیاد. اگه نظری هم دارید خوشحال میشم بشنوم.

دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر
از غصه می‌ميرم مرا مگذار و مگذر

با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
ای وای می‌ميرم مرا مگذار و مگذر

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نمی‌گيرم مرا مگذار و مگذر

بالله که غير از جرم عاشق بودن ای دوست
بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر

با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر

آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر


از اینجا میتونید کل آلبوم رو گوش بدین
+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 9:0 |
از دوستی شنیدم که این شعر رو زمزمه میکرد:

گفتم که رشته محبت تو پاره میکنم                تا که گره خورد به تو نزدیکتر شوم

 

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 9:6 |
آرامش ندارم، بی قرارم، میدونم خیلی کارها میتونستم بکنم و نکردم تا آرامش اندک اندک از زندگیم دور و دورتر شد.

یه جایی داشتم می خوندم چه کارهایی میتونه آرامش رو به زندگی بیاره. هر چی بیشتر میخوندم میفهمیدم کمتر و کمتر عمل کرده ام.

۱. مدتهااااااست نرفتم به طبیعت، نرفتم در طبیعت زیبا و سرشار از زندگی قدمی بزنم. وااااااااااااای از این زندگی خسته کننده، از این سگ دو زدنهااااست که فراموش کردیم چقدر از طبیعت زیبای اطرافمون دور شدم.

۲. مورد دوم خیلی آزارم میده. عزت نفس. خودتون این چند جمله رو بخونین می فهمین مشکل چیه:

 تا زماني كه خودتان نخواهيد هيچ كس نمي تواند تحقيرتان كند . (تئودور روزولت)
.روزي شخصي بودايي را فهش و ناسزا ميداد ، بودا به وي گفت : از تو به خاطر اين هديه ي عالي تشكر مي كنم ! اما متاسفم كه نمي توانم هديه ات را بپذيرم ، راستي اگر كسي به من هديه اي دهد و من قبول نكنم به چه كسي تعلق خواهد داشت ؟
.خواه فكر كنيد كاري را مي توانيد انجام دهيد ، خواه فكر كنيد كه از انجام آن ناتوان هستيد ، هميشه حق با شماست . (هنري فورد)

گاهی فکر میکنم به اندازه قوی با مخالفانم برخورد نکردم و در مقابل خواسته هایی که بر خلاف میلم بود عکس العملی نشان ندادم و همیشه به عبارتی کوتاه اومدم. اما حالا دارم تنش و استرس و عذاب میکشم.

۳. گاهی حس میکنم دیگران را خیلی بیشتر از خودم دوست داشتم همیشه!! خیلی، اونقدر که در دوست داشتنشون انرژی گذاشتم اگه خودم رو دوست داشتم خیلی روح و روانم آسوده تر بود

۴. تا حالا شده از خودتون تشکر کنین؟ من هرگز نکردم. هرگز موهبتها و تواناییهای خودم رو ندیدم. اصلا چی میشه روز والنتاین واسه خودمون کادو بخریم؟ هان؟ چی میشه؟

۵. سکوت، سکوت و تنها سکوت سرشار از ناگفته هاست. حالا میبینم لازمه ساعاتی در روز در سکوت شبانه، تنها فکر کنیم و از پر کردن همه وقتمون با این تلویزیون لعنتی دست برداریم. چند ساعتی در هفته هم کافی بود و من نکردم!!

چند مورد دیگه از کارهایی که میتونستم بکنم و نکردم تا به آرامش روح و روان برسم رو هم مینویسم. امیدوارم بتونیم هممون از این دریای طوفان زده زندگی بگذریم و به اون ساحل آرامش برسیم

.در روز عشق(ولنتاين)يه كارت تبريك واسه خودت بخر.
۶.هر چند وقت يه بار بيرون از خونه غذا بخور.
۷.هر چند وقت يه بار برو به مكان مقدس و با خداي خودت راز و نياز كن.
۸.با كسي كه از صميم قلب دوستش داري تلفني صحبت كن.
۹. در آيينه نگاه كن و از ديدن زيبايي هاي خودت لذت ببر و خدا رو به خاطر اين نعمت شكر گذار باش.
۱۰. اهدافت رو بنويس و با اونا زندگي كن.
۱۱. در هدف گذاري واقع بين باش.
۱۲. هميشه لبخند بزن.(لبخند و خنده تفاوت دارند)
۱۳. هنر سوال كردن رو ياد بگير.
۱۴. شرقي ها اعتقاد دارند كه آب جاري منبع انرژي هاي مثبت است ! و ضروري در زندگي . پس هر چند روز يك بار زير دوش برو و بذار جريان آب همه ي عضلاتت رو ماساژ بده .
۱۵. ده بار تنفس عميق بكش.
۱۶. هنگام راه رفتن و نشستن سرت رو بالا بگير و قوز نكن.
۱۷. گاهي اوقات تند تند راه برو.
۱۸. وقتي در كاري موفق ميشي با خريد يك هديه براي خودت موفقيتت رو جشن بگير .
۱۹.استفاده از فرصت ها رو بشناس .
۲۰.براي خودت گل بخر .
۲۱.هروقت احساس تنش كردي ، موسيقي مورد علاقت رو گوش بده .
۲۲.تكرار!عبارات تاكيدي رو فراموش نكن . چند تا عبارت تاكيدي مهم در زير اومده :
. هر روز هر قدمي رو كه بر ميدارم بهتر و بهتر ميشم .
. من اين وضعيت رو به عشق الهي مي رسونم و به بهبود اون اعتماد كامل دارم.
.نعمت هاي كائنات بي شمار هستند از اين رو همواره احساس وفور نعمت كرده و ميدانم به تمام خواسته هاي بر حق خود ميرسم .
.من مسئول تمام اتفاقاتي كه واسم مي افته هستم .
.امروز ، كنترول زندگي خود را در دست مي گيرم .
.من آروم هستم و ميذارم تا همه ي اتفاقات خوب و شگفت انگيز واسم رخ بده .
.امروز ، كنترول زندگي خودم رو در دست ميگيرم .
.اهميت نداره كه چه اتفاقي رخ ميده ، نور درونم ازم حمايت مي كنه .
.من عاشق زندگي هستم و زندگي هم عشقش رو نثار من ميكنه .
.با هر دم و بازدم خدا رو شكر ميكنم .
۲۳. هر آهنگي رو كه دوست داري گوش بده و با اون برقص .
۲۴.قدر نعمت سلامتي خودت رو بدون .
۲۵.هنر نه گفتن رو ياد بگير .
۲۶.هنگامي كه بچه ها بازي ميكنند در اونها دقيق شو .
۲۷.اومدن بهار رو جشن بگير .
۲۸.كارهايي رو كه بايد در طول روز انجام بدي مرور كن .
۲۹.هر روز به باز نگري كارهاي همان روز بپرداز .
۳۰.سعي كن روزهاي تعطيل يه كم بيشتر استراحت كني و بخوابي .
۳۱.گاهي اوقات تنها موندن رو تجربه كن.
۳۲.از كسانيكه تو رو مورد ستايش قرار ميدهند تشكر كن .
۳۳.خودت رو مورد ستايش و قرار بده .
۳۴. حيوانات اهلي و دست آموز رو نوازش كن .
۳۵.باغچه ي كوچيكي براي خودت درست كن و هرچي دوست داري در اون بكار .
۳۶.به يه دوست قديمي زنگ بزن .
۳۷.سالي دو بار خون بده .
۳۸.نامه اي بنويس و در اون از خودت انتقاد كن .
۳۹.هر روز چند تا كلمه ي جديد ياد بگير .
۴۰.شكرگذار باش .
۴۱.مدتي از وقت خودت رو به كتابخونه برو و كتاب بخون .
۴۲.يه مهارت جديد ياد بگير .
۴۳.به اطرافيانت اثبات كن كه براشون ارزش قائلي .
۴۴.براي بهبود وضعيت خودت تلاش كن .  

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 19:20 |
سلام دوستان

بر اساس درخواست یکی از این دوستان، این پست رو گذاشتم، تا هر کی هر سوالی، نظری، انتقادی داره بیان کنه

من هم تا حد امکان پاسختون رو میدم.

منتظرتون هستم.

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 17:27 |

سلام و تشکر از کلیه دوستانی که با نظراتشون به من لطف دارند.

روز زن و مادر فرصتی است تا باور کنیم زنها فرشتگانی ابدی هستند به شرط آنکه بدانند که هستند و چه خدمتی عظیمی به بشریت کرده اند و میتوانند بکنند.

مطمئناً همه شما داستان مادری که در زلزله چین با نهایت فداکاری کودکش را نجات داد شنیده اید. آری مهر مادری با هیچ محبتی در دنیا قابل مقایسه نیست.

داستان خلقت زن که قبلا هم در وبلاگم آورده بودم تقدیم به همه زنان و مادران عزیز، روزتان مبارک

"از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند

خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند"

 

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 18:18 |
سلامی دوباره گرم گرم، به گرمی هوای گرم تابستونی که داره از راه میرسه.

پست قبلی سوال ذهنی من بود که مطرح کردم. اما الان میخوام یه ذره بهتر بیان کنم و یا به عبارتی موشکافی کنم.

من تفاوت دوستی و عشق رو یه خورده ی میدونم. سعی هم کردم تا حد توانم بررسی کنم و اونو بفهمم که اصلا چیه دوستی؟ عشق چیه؟ چه جوری بوجود میاد و نتیجه اون چیه؟

میدونم دوستی خیلی زیباتر و شیرین تر از عشقه. اما به این سوال من خواهشا پاسخ دهید. کدوم زیباتره؟

 اینکه وقتی دارین میرین یکی رو ببینین که یک دنیا دوستش دارین، قلبتون به تاپ تاپ بیفته، هیجان و شوق غیر قابل وصفی ایجاد بشه و با شور و شوق به دیدن فرد مورد نظر بروید

یا

اینکه وقتی بدون تاپ تاپ قلب و هیجانی و شور و شوقی؟

من حس میکنم واسه دوستان فوق العاده گلی که کنارم هستن که حتی دلم هم واسه دیدنشون گاه یه ذره میشه، هیچگاه قلبم نتپیده، هیچگاه شوقی زیبا درونم شعله نکرده.

من اگر بخوام یک نفر رو به عنوان شریک زندگیم انتخاب کنم رابطه  اولی رو نیاز دارم نه دومی. میخوام همیشه واسش تاپ تاپ قلبم رو بلند بلند بشنوم. ولی واسه دوستان دیگم مسلما رابطه دوم رو انتخاب میکنم.

تا اینجا رو داشته باشین.

حالا بعد دوم سوال از اینجا شروع میشه که فرض کنید سالها با فردی بنا به هر دلیلی دوستین، عمر این دوستی هم مشابه کیفیت دوستی بالاست. سالهای سال. در اینجا رابطه از نوع دومه.  آیا اگر این حس رو روزی به او پیدا کردید که میتونه شریک زندگیتون بشه اونوقت به چه شکلی میخواین این ذهنیت رابطتون رو از مدل اول به دوم عوض کنید؟ مسلما از طرف شما که خواهان این تغییر هستین، این امر به طور خودکار اتفاق میفته بی آنکه اصلا بهش فکر کنید. اما آیا اگر این حس در ذهن طرف مقابلتون از دوستی و رابطه نوع اول فراتر نرفت چی؟ بزور که نمیشه گفت فلانی تو رو خدا دلت واسه من بلرزه. میشه؟

وقتی یکی از طرفین رابطه، به بیان احساس جدیدش میپردازه، اگر طرف دوم در این تغییر با او همراه نباشه، معمولا شوکه میشه!! حالا باید کسی که سالها در نقش یک دوست بوده، احساس یک دوست رو داشته و نه بیشتر، رو در قالب یک عاشق ببینه، یک دلباخته و حالا خودش را در مقابل عمل انجام شده ای میبینه. گاها خودش رو مجبور به عاشق شدن میبینه!!! گاهی هم رابطه دوستی برای همیشه از هم گسسته میشه و اون در حالتی است که این تغییر ذهنی برای طرف دوم امکان پذیر نباشه.

من یکی از دلایل تسلسل روابط عاشقانه رو همین میدونم.

شما عاشق کسی میشین که هیچ حسی به شما نداره و  احتمالا اون عاشق کسی دیگه هست و باز به احتمال زیاد فرد سوم هم عاشق فرد چهارمی است و هیچ کدام از روابط کامل و دو طرفه نیست.

نمیدونم تونستم این معمای ذهنم رو باز کنم یا خیر. اما سعی کردم خوب بیان کنم

باز منتظر راهنماییهای خوب شما هستم

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 18:58 |
سلامی پر از مهر به طراوت بهاری خدمت همه شما دوستان عزیز.

امروز رو میخوام به یک معمای ذهنم احتصاص بدم. معمایی که هنوز نتوانسته ام پاسخی روشن از آن در ذهنم بیابم. میخواهم شما هم نظر خود را بیان کنید، شاید این معما حل شود.

تا کنون مطالب بسیار زیادی در وصف عشق و دوستی و تفاوتها و شباهتهای این دو نوشته شده است. از جمله دکتر شریعتی که میگوید دوستی از عشق برتر است، تا همه کتابها روانشناسی که پر است از مطالب متنوع و جالب در وصف این دو حس.

اما آیا هیچگاه دوستی را میتوان مانع حس عشق و محرمانگی دانست. فیلم Just Friend رو نمیدونم دیدید یا نه. اما سوال من بسیار نزدیک به موضوع همین فیلمه. گاه مدتی با یک نفر دوست هستید. اما همیشه به قول خارجی ها just friend. یعنی همیشه مثل دو دوست ساده که حریم خاصی برای رابطه خودشون قائلند. این رابطه سالها و سالها ادامه میابد و دوستی ها قوی و قویتر میشود. اما همیشه به چشم دوست همدیگر را نگاه میکنید و در این رابطه که به قول دکتر شریعتی از عشق هم بالاتر است، هیچ نشانه ای از کشش دو جنس مخالف و یا وجود حس محرمانگی به چشم نمی خورد. ممکن است در طول زمان یکی از دو نفر عطش وصال نیز داشته باشد، اما حریم موجود بسان سدی محکم خواسته اش را محدود کرده و شاید بخواب برده است. شاید این دو نفر هیچگاه دیگری را در لباس معشوقه تجسم نکرده باشند. در لباس کسی که بدان عشق بورزد. همیشه عشق را در بیرون این رابطه تصویر کرده اند و به جستجوی معشوق بیرونی گشته اند در حالیکه یار در دو قدمی آنهاست و از آن غافلند.

سوال اصلی اینجاست که وقتی این رابطه سالها وسیله آرامش دو نفر بوده است، وقتی هر دو به این رابطه و این دوستی نیاز دارند، آیا این رابطه بایستی در همین سطح بماند؟!!

آیا شکستن حریم دوستی ها و احساس عشق کردن به کسی که تاکنون صرفا یک دوست بی نظیر بوده،اشتباه است؟

و اگر پاسخ همه این سوالها منفی است، پس این جهش چگونه ممکن است؟ چگونه میتوان حسی در خود و طرف مقابل ایجاد کرد که بتواند آنها را به وصال همیشگی برساند؟ حسی که با وجود رابطه عمیق دوستی هرگز بوجود نیامده است.

حسی که دل آنها را هم بلرزاند و رابطه ای گرم و پر از عشق پدید آورد. که بسا یارها لرزیده و بر لرزشش مهر سکوت نهاده اند.

حالا چرا عشق؟ مگر دوستی از عشق برتر نیست؟ درست، اما من باور دارم این کشش لازمه ایجاد زندگی سعادتمندانه است. کشش عشق ، لرزیدن دل برای کسی که دوستش داریم.

منتظر نظرات پر از مهر و محبت همه شما هستم.

حق نگهدارتون

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 9:13 |
هزار جهد بکردم که سر عشق یپوشم                    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

امروز دوست دارم از دردی حرف بزنم که شاید خیلی از شما با اون دست و پنجه نرم کرده اید. دوست دارم از دنیایی حرف بزنم که با دانسته های کودکیم تضاد دارد.

تا حالا شده به کسی عشق بورزین؟ ولی این احساستون رو یکطرفه ببینید؟ تا حالا شده بدونین کسی دوستون داره، عاشقتونه، واستون میمیره و شما هیـــــــــــــــــــــچ حسی نسبت به اون نداشته باشید؟

وقتی در مسیر یکطرفه عشق قدم بر میدارین، آیا هیچ وقت از خودتون نپرسیدین چرا؟ چرا با همه تلاشی که میکنید یا اون طرف میکنه، هیچ اتفاقی نمی افته؟

اونوقت از بخت خودتون گله کردین؟

"چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دست یاری دهنده، کلامی مهر آمیز، نوازشی یا گوش شنوا به چنگ آری..."

نفوذ در دلها اصلا کار ساده ای به نظر نمیرسه. اصلا سهل و ممتنع هست. چه بسیار مواردی که بی هیچ کوششی احساس کسی را جذب کردید و چه بسیار مواردی که با همه تلاش، گذشت و فداکاری و محبت نسبت به کسی، ذره ای هم نفوذ نکردید.

شاید کلید معما در این جمله هست:

"سنگین سنگین بر دوش میکشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان، عشق ما نیازمند رهاییست، نه تصاحب. در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه"

اما اقرار میکنم که من خوب درس پس ندادم. با همه سعی که کردم...

دنیای عجیبی است. وقتی بیش از حد به کسی مهر میورزیم ولی بجای رهایی و آسایش، زندانی احساسش میکنیم، باید پذیرفت که این زندانی، در بند نخواهد ماند. تفاوت راه صحیح و اشتباه در ظرافت همین نکته نهفته است.

گاه یک نگاه، کافی است تا احساسی را زنده کرد. اما درست در مهمترین لحظات یک لغزش کافی است تا احساسات فرد را به عقب براند. لغزش تصاحب کردن به جای آزاد کردن

"به تو نگاه میکنم و میدانم تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد، آسوده خاطرت کند، بگشایدت تا به در آیی. من پا پس میکشم و در نیم گشوده به روی تو بسته میشود"

تنهایی زیباست ولی گاه که از تنهایی خود گله میکنیم فراموش میکنیم که این تنهایی زاده تفکرات ما نیز هست:

"پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم، از دیگران شکوه آغاز میکنم، فریاد میکشم که ترکم گفتند. چرا از خود نمی پرسم آیا کسی را دارم که احساسم را، اندیشه و رویایم را با او قسمت کنم؟ آغاز جداسری شاید از دیگران نبود"

اما هیچ گاه دست از تلاشم بر نمیدارم تا به هدف برسم. زیرا نا امیدی شروع سراشیبی مرگ است

"این همه پیچ، این همه گذر، این همه چراغ، این همه علامت و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم، خودم، هدفم و به تو. وفایی که مرا و تو را به سوی هدف راه مینماید."

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 8:4 |
بابت تاخیری که بوجود اومد از همتون عذرخواهی میکنم. این روزها خیلی گرفتار بودم و نرسیدم مطلب جدیدی آپلود کنم. اما سعی میکنم دوباره منظم وبلاگ رو به روز کنم.

این مطلب رو با یک سوال شروع میکنم. هر کی گفت این شعر، را کدوم خواننده خونده و اسم آهنگش چی بوده؟

به کسانی که پاسخ درست بدن، به قید قرعه جوایز نفیسی اهدا میشه

 

آسمان چشم او آیینه کیست؟                آنکه چون آیینه با من روبرو بود

درد و نفرین، درد و نفرین بر سفر باد        سرنوشت این جدایی دست او بود

گریه مکن که سرنوشت، گر مرا از تو جدا کرد

                               عاقبت دلهای ما را با غم هم آشنا کرد

چهره اش آیینه کیست          آنکه با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر             این گناه از دست او بود

ای شکسته خاطر من    روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من     نو بهارت ارغوان بود

ای دلت خورشید خندان   سینه تاریک من    سنگ قبر آرزو بود

آنچه کردی با دل من    قصه سنگ و سبو بود

من گلی پژمرده بودم   گر تو را صبرم ربوده

ای دلت خورشید خندان   سینه تاریک من    سنگ قبر آرزو بود

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 16:51 |
خواسته های آدمی اغلب در آخرین لحظه برآورده میشود. چون آدمی کار را وا مینهدیعنی از استدلال دست میکشد و خرد لایتناهی مجال کار میابد. لیکن هر که تا به آخر صبر کند نجات میابد.

اصلا به نظر من فلسفه الهی به همین سادگی است. ما باید کار را به خودش واگذار کنیم. مگر خودش نگفته؟ در هر دینی هم گفته. گفته فقط بخواهید تا اجابت کنم خواستتون رو،

در دین اسلام: ادعونی استجب لکم

در مسیحیت هم جمله ای بسیار شبیه به این رو داریم:

"خداوند به شما چنین میگوید از این گروه عظیم ترسان و هراسان مباشید، زیرا که جنگ از آن شما نیست، بلکه از آن خداست. در این وقت بر شما نخواهد بود که جنگ کنید، بایستید و نجات خداوند را که با شما خواهد بود ببینید"

اصلا ایمان به همین معناست، یعنی اینکه توکل، بدونید که هر کاری به دست خداست، بدانید و باور کنید که خدا قادر متعال است و به هر کاری تواناست

اصل توانگری هم همین رو میگه، از خدا خواستتون را بخواهید و بس، بعد خاموش بایستید و تلاش خداوند برای رضایت خواستتون رو تماشا کنید. اما ما آدمها یادمون میره که او میتونه هر مشکلی رو حل کنه. واسه همین توکل توخالی میکنیم. توکل میکنیم ولی از اون طرف بعید میدونیم که خواستمون اجابت بشه.

ایشاله از جلسه بعد، بحث قانون توانگری رو میخوام بیشتر باز کنم.

مباحث برگرفته از کتاب بازی زندگی و راه این بازی نوشته فلورانس اسکاول شین

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 22:17 |
بسان چوپانی در دشتی پر از گرگهای وحشی و درنده، هر دم از آن لحظه میترسیدم که گوسفندهای زندگیم را بدرند و من را با اندوه از دست دادنشان تنهایم بگذارند

اما میخواهم استوار و قوی در این دشت بایستم و با هر گرگی که بخواهد آنچه را بدان ایمان دارم و پایبندم کرده را از من بگیرد، بجنگم. جنگی با تمام وجود. دیگر نمیخواهم بسان چوپانی باشم که ناظر دریده شدن همه آرزوهایم باشم و بعد از دست دادن آنها، سرم را به علامت افسوس تکان دهم که ای واااااااااااای .... هم از دستم رفت.

بگذار همه بدانند، علی تغییر کرده و آرزوهایش را با هیچ چیزی عوض نمیکند؛ حتی به قیمت جانش

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 15:54 |
سالها پیش تصنیفی از استاد شجریان گوش کردم که همیشه اون رو زمزمه میکردم. تصنیف نی زن از آلبوم بوی باران، متن و لینک ترانه رو میگذارم، امیدوارم مثل من از این آهنگ زیبا مشعوف بشین.

لینک ترانه

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن

هم نکته‌ی وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوه‌ی ساقی را در جام بلورین بین
هم باده‌ی بی‌غش را با ساده‌ی بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمه‌ی زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بنده‌ی عقبا شو، یا خواجه‌ی دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقه‌ی ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده‌ی پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 14:20 |
مشکل را بخش گریزناپذیر زندگی بدان و منتظرش باش. وقتی سر رسید سرت را بالا بگیر، صاف در چشمهایش نگاه کن و بگو "من از تو بزرگترم. نمیتوانی شکستم دهی"            آن لندرز

به اغلب ما از همان کودکی آموخته اند که دلالتهای دیگران را بیشتر در نظر بگیریم تا دلالتهایی را که از درونمان برخواسته اند، دلگرممان میکنند که به خواسته ها و نیازهای خودمان بی اعتنا بمانیم و هم و غممان زیستن مطابق انتظار دیگران باشد                                                  ناتانیل برندن

وقتی در دیگران خوبی بجویید، بهترین ها را در خودتان خواهید یافت                مارتین والش

 

اگر دو ماه مجذوب دیگران باشید، دوستان بیشتری بدست خواهید آورد تا این که دو سال بکوشید دیگران را مجذوب خود کنید                                                                               دیل کارنگی

 

تنها کسی میتواند به سوی خردمندی گام بردارد که جرات احمق بودن را داشته باشد   

                                                                                                       جیمز گیبونز هونه کر

عشق را اجبار پژمرده میکند، زیربنایش آزادیست، با انقیاد، حسادت و ترس سازگار نیست. اگر رهروانش قویدل، برابر و محتاط باشند، زلال، بی نیاز و بی انتها خواهد بود.                   پرس بیش شلی

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 0:14 |
میدونم این شعر زیبا از مارگوت بیگل با ترجمه شاملو  رو خیلی ها خوندید، ولی اونقدر زیباست که به دوباره و چند باره خوندنش هم می ارزه

"ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن اینکه سگ من نبود

ساده است ستایش گلی
چیدنش واز یاد بردن
که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش

ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من این چنینم

ساده است
که چگونه می زیم

باری زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم"

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 14:46 |
ای به داد من رسیده        

تو روزهای خود شکستن

ای چراغ مهربونی

تو شبهای وحشت من

ای تبلور حقیقت

توی لحظه های تردید

تو شب رو از من گرفتی

تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی

برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم

تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

برای من شده عادت

ناجی عاطفه من

شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من

از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم

اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره

که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی هر سایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست

بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی

به تنم خنجر کشیدی

برام از روشنی گفتی

پرده شب رو دریدی

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست

ای رفیق آخر من

به سلامت سفرت خوش

ای یگانه یاور من

مقصدت هر جا که باشه

هر جای دنیا که باشی

اون ور مرز شقایق

پشت لحشه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت

سپر بلای من بود

تنها دست تو رفیق

دست بی ریای من بود

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

برای من شده عادت

 

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 15:20 |
سلام به همه شما دوستان گل

این روزها سرگرم یادگیری حرفه ای flash و ActionScript و خلاصه طراحی سایتهای  Rich Interaction هستم.

تا مدتی دیگه هم سایت خودم رو بصورت فلش و با استفاده از نرم افزار Adobe Flex بالا می آرم.

البته لازم میدونم از زحمات فوق العاده دو دوست و دانشجوی گلم که زحمت Host و Domain رو واسم کشیدند تشکر ویژه ای داشته باشم.

آدرس سایت رو هم وقتی طراحیش تموم شد به همتون میدم.

خواهشا هر کسی در زمینه طراحی فلش و مقولات مرتبط، نکته ای یا اطلاعاتی داره، خوشحال میشم از نظراتش بهره مند بشم.

موفق باشین و پیروز

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 12:2 |

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین شعله ی نهانی

ای بر در سرایت غوغای عشقبازان

همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

تو فارغی و عشقت بازیچه می نماید

تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی

شهر آن توست و شاهی فرمای هرچه خواهی

گر بی عمل ببخشی ور بی گنه برانی

از اینجا گوش بدین و لذت ببرید

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 16:38 |

سلام به همه شما دوستان عزیز

ایام زیبای حج هست واسه همین مطلب فوق العاده عمیق و زیبای زنده یاد دکتر شریعتی رو واسه امروز انتخاب کردم، امیدوارم خوشتون بیاد. البته اگه واستون تکراریه منو ببخشین


... و اكنون ، ابراهيمت ، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده‌اي .
اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيبايي‌ات؟ و
...
من چه مي‌دانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط مي‌توانم نشاني‌هايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف مي‌كند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه دلبستگي‌اش نمي‌گذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويل‌هاي مصلحت‌جويانه و ... به فرار مي‌كشاند و عشق به او كور و كرت مي‌كند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي
!!!

اي حاج، اكنون به كجا ميروي؟ به خانه؟ به زندگي؟ دنيا؟ رفتن از حج، آنچنان كه آمده بودي؟ هرگز. اي كه نقش ابراهيم را در اين صحنه ايفا كردي! هنرمند خوب در شخصيتي كه نقش او را بازي مي‌كند حل مي‌شود و اگر خوب بازي كرده باشد، كار صحنه پايان مي‌گيرد و كار او پايان نمي‌گيرد. هنرمنداني بوده‌اند كه از نقشي كه ايفا كرده‌اند ديگر بيرون نيامده‌اند و بر آن مرده‌اند. و تو اي كه نقش ابراهيم را بر عهده داشتي، نه به بازي كه به عبادت، به عشق، از نقش ابراهيم به نقش خويش رجعت مكن، خانه مردم را ترك مكن و دوباره پا در گليم خويش مكش. اي كه در مقام ابراهيم ايستاده‌اي و بر پاي ابراهيم به پا خاسته‌اي و به دست خداي ابراهيم دست بيعت داده‌اي، و به سرزمين ايمان و بر فرش خدا به مهماني پا نهاده‌اي و در گرداب عشق فرو رفتي و خود را در خلق طائف نفي كردي و در كوهستان‌هاي حيرت و آتش به جستجوي آب تلاش كردي و آنگاه از مكه، يكسره در عرفات هبوط كردي و از آنجا، منزل به منزل به سوي خدا رجعت كردي و با «آگاهي» (در پرتو روشني آ‏فتاب عرفات)، و «خودآگاهي» (به روشني پاك شعور حرام)، به جمع سلاح پرداختي، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز مني گذشتي و سرزمين عشق و ايمان را از حكومت ابليس‌ها رها كردي، و در پايان كار گوسفندي را ذبح كردي! ابراهيم‌وار زندگي كن و در عصر خويش معمار كعبه ايمان باش ...
خوش باشین و پیروز
+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 9:12 |
سلام به همه شما دوستان گلم

مدتها بود اتفاقات زندگیم جوری رقم خورد که هیچ حس و حالی واسه بروز کردن وبلاگ نداشتم. اما از امروز قول میدم مثل سابق مرتب واستون مطلب جدید بگذارم

امروز با دو تا آلبوم زیبا در خدمتتون هستم

اولی آلبوم Amore  از خواننده معروف ایتالیایی Andrea Bocelli هست. این آلبوم در سال 2006 منتشر شده، ایشاله اونایی که آلبوم خارجی دوست دارند لذت ببرند.

01 -  Amapola
02 - Besame Mucho
03 - Les Feuilles Mortes(Autumn Leave)
04 -
Mi Manchi(Feat Kenny G)
05 -
Somos Novios(Its Impossible)(Duet With Christina Aguilera)
06 -
Solamente Una Vez
07 - Juarme
08 - Pero Te Extrano
09 - Canzoni Stonate(Feat Stevie Wonder)
10 -
Lappuntamento
11 - Cuando Me Enamoro
12 - Cant Help Falling In Love(Live At Lake Las Vegas)
13 -
Because We Believe
14 - Ama Credi E Vai(Because We Believe)

اما دومین آلبوم یه آلبوم ایرانیه از رضا دربندی. به نظرم کار قشنگیه، امیدوارم شما هم لذت ببرین:

01 - Bi Hamegan
02 - Rastam Az In
03 - Seyl-e Ashk
04 - BiGaah Shod
05 - Bi Hamegan (BiKalam)
06 -
Del Miravad
07 - Man Mast
08 - Baaz Amadam
09 - Rastam Az In (BiKalam)

همیشه خوش باشین، منتظر پاسخهای همیشه گرمتون هستم


+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 10:39 |

مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم ...

"زنده یاد حسین پناهی"

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 10:25 |
یک روز، یک ساعت، یک لحظه به من گوش بسپار

هراسان از آنم که در بیابان دهشتناک خود

                       در سکوت تنهاییم

                            به پایان رسم!

  آه خدایا! آیا کسی نیست که به من گوش بسپارد؟

------------------------------------

در سکوت با یکدیگر پیوند داشتن

            همدلی صادقانه

                    وفاداری ریشه دار

                              اعتماد کن

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 13:56 |
از تنهایی مگریز

به تنهایی مگریز

گهگاهی آنرا بجوی و تحمل کن

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 1:23 |
سالها زندگی و جوانیم رفت تا بفهمم چگونه زندگی کنم. دیگر خسته ام از شکست و تجربه اندوزی

میخواهم از تجربیاتم برای خوشبختی استفاده کنم. دیگه بسه زمین خوردن و توجیه کردن با قسمت و تقدیر.

میخواهم زخمهای ناشی از این شکست را درمان کنم و زندگی کنم.

می فهمی؟

زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــی، آره زندگــــــــــــــی

 

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 20:35 |

·         تنها هنگامي حقيقتي را مي پذيريم که نخست، در ژرفاي روحمان، انکارش کرده باشيم؛که نبايد از سرنوشت خود بگريزيم و اينکه دست خداوند،علي رغم سخت گيريش،بي نهايت سخاوتمند است.

 

·         اگر آدم همواره همان آدم هاي ثابت را ببيند، احساس مي کند بخشي از زندگيش را تشکيل مي دهند و از آنجا که بخشي از زندگي ما مي شوند، هوس مي کنند زند