پرواز روح
شبی در ظلمت لحظه های غربت
نور نگاهی آسمانی خواهد تابید
وقتی همه جا
غرق در سیاهی مطلق است
و من چون همیشه
سر بر زانو نهاده ام
خانه ی سرد من
از گرمایی جانبخش پر خواهد شد
من
من سر از زانوان خسته برخواهم داشت
در فضای ناچیز اتاقم
کهکشانی از نور خواهم یافت
چشمانم
این اسیران سرزمین تاریکی
تاب چنان طلیعه ای را نخواهند آورد
و استخوان هایم
این شاخه های تکیده ی فصل یخبندان
تاب گرمایی چنان هستی بخش را
من از خود بیخود شده
از هوش خواهم رفت
و آنگاه که به خود آیم
در ضیافت موعود خواهم بود
...شادمان و ناباور از این حضور
در میان چلچراغی از نور
من به نور خواهم پیوست
...+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت
23:16 |

