|
|
|
|
|
روزها به تو دچارگشته اند. بزرگ می شوم در این همه نبودنت. صبوری می کنم اما فراموش نه. شانه هایت که دیگر نیست برای فرو ریختن هق هق. ترک بر می دارم خرد می شوم زیر بار این همه نداشتنت میشنوم: صدای خرد شدنی که همیشه با من است. میان پیچ در پیچ سطور در خیابان هایی که به هیچ میرسند . این روزها همیشه صدا را می شنوم وقتی که زانوانم را در آغوش می گیرم. وقتی که لبخند می زنم. وقتی دراز کشیده ام. میان انبوه این هیاهو یک صدا را بلند می شنوم. صدای له شدنم در انزوا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:18 توسط آتش یخزده
|
|
||