|
|
|
|
|
خداوندگارا! خواب مستی ات را پایانی نیست؟ عروسکت خسته است از این بازی طاقت زده است، می فهمی؟ بعید می دانم! *** ظلمات این شبها را پایان نیست؟ تنهایی بی انتهایمان را، اینهمه دلزدگی را، پایانی نیست؟ بیدار شو،خداوندگار من! بیدار شو. پاسخی ده ، خدا را ! شایسته اینهمه دردی که عروسکت کشیده است. بیــــــــــدار شو... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 12:15 توسط آتش یخزده
|
|
||