تبليغاتX
یادگار دوست -
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

اصلا می دانی چیست، من عاشقی نمی دانم. دوست داشتن هم بلد نیستم. خسته شدم از ناز خریدن های بی حاصل. خسته شدم از بس قربون صدقه چشمانت رفتم. که چی؟ که بگویی هوی چی چی میگی؟
هنوز هم ته مانده ای از غرورم باقی است. خیلی خسته ام. از دوست داشتنی بدون بازخورد.
ای شاه خوبرویان تو را به خیر و ما را به سلامت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 10:30  توسط آتش یخزده  |