تبليغاتX
یادگار دوست - دور باطل، نفوذ در دل
هزار جهد بکردم که سر عشق یپوشم                    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

امروز دوست دارم از دردی حرف بزنم که شاید خیلی از شما با اون دست و پنجه نرم کرده اید. دوست دارم از دنیایی حرف بزنم که با دانسته های کودکیم تضاد دارد.

تا حالا شده به کسی عشق بورزین؟ ولی این احساستون رو یکطرفه ببینید؟ تا حالا شده بدونین کسی دوستون داره، عاشقتونه، واستون میمیره و شما هیـــــــــــــــــــــچ حسی نسبت به اون نداشته باشید؟

وقتی در مسیر یکطرفه عشق قدم بر میدارین، آیا هیچ وقت از خودتون نپرسیدین چرا؟ چرا با همه تلاشی که میکنید یا اون طرف میکنه، هیچ اتفاقی نمی افته؟

اونوقت از بخت خودتون گله کردین؟

"چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دست یاری دهنده، کلامی مهر آمیز، نوازشی یا گوش شنوا به چنگ آری..."

نفوذ در دلها اصلا کار ساده ای به نظر نمیرسه. اصلا سهل و ممتنع هست. چه بسیار مواردی که بی هیچ کوششی احساس کسی را جذب کردید و چه بسیار مواردی که با همه تلاش، گذشت و فداکاری و محبت نسبت به کسی، ذره ای هم نفوذ نکردید.

شاید کلید معما در این جمله هست:

"سنگین سنگین بر دوش میکشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان، عشق ما نیازمند رهاییست، نه تصاحب. در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه"

اما اقرار میکنم که من خوب درس پس ندادم. با همه سعی که کردم...

دنیای عجیبی است. وقتی بیش از حد به کسی مهر میورزیم ولی بجای رهایی و آسایش، زندانی احساسش میکنیم، باید پذیرفت که این زندانی، در بند نخواهد ماند. تفاوت راه صحیح و اشتباه در ظرافت همین نکته نهفته است.

گاه یک نگاه، کافی است تا احساسی را زنده کرد. اما درست در مهمترین لحظات یک لغزش کافی است تا احساسات فرد را به عقب براند. لغزش تصاحب کردن به جای آزاد کردن

"به تو نگاه میکنم و میدانم تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد، آسوده خاطرت کند، بگشایدت تا به در آیی. من پا پس میکشم و در نیم گشوده به روی تو بسته میشود"

تنهایی زیباست ولی گاه که از تنهایی خود گله میکنیم فراموش میکنیم که این تنهایی زاده تفکرات ما نیز هست:

"پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم، از دیگران شکوه آغاز میکنم، فریاد میکشم که ترکم گفتند. چرا از خود نمی پرسم آیا کسی را دارم که احساسم را، اندیشه و رویایم را با او قسمت کنم؟ آغاز جداسری شاید از دیگران نبود"

اما هیچ گاه دست از تلاشم بر نمیدارم تا به هدف برسم. زیرا نا امیدی شروع سراشیبی مرگ است

"این همه پیچ، این همه گذر، این همه چراغ، این همه علامت و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم، خودم، هدفم و به تو. وفایی که مرا و تو را به سوی هدف راه مینماید."

+ نوشته شده توسط عباسعلی دهقان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 8:4 |