|
|
|
|
|
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی حالیا عکس دل ماست در آیینه ی جام تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی دیدی آن یار که بستیم صد امید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
پ.ن:(نام شاعر را نمی دانم.) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:54 توسط آتش یخزده
|
|
||