|
|
|
|
|
می گویند:گذشته ها گذشته. می نویسند:گذشته را به آب بسپار،به باد، به خواب. می خواهم، اما نمی شود.گذشته بدون آنکه بخواهم به سراغم می آید. میان خطوط در هم کتاب، میان شعرها و ترانه ها.وقتی عکس ها را نگاه می کنم، انگار تک تک آدمها با خاطرات تلخ و شیرین بر می گردند.گذشته از لابه لای اتفاق های روزمره راه خودش را پیدا می کند، سنگین می شود و درست می نشیند روبروی چشمانم و هر جا نگاه کنم هست... ای کاش گریزی بود، ای کاش میشد تلخی ها و تاریکیهایش را دور ریخت و فقط به شیرینی و روشنی دل بست.ای کاش می شد... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 0:15 توسط آتش یخزده
|
|
||