|
|
|
|
|
«گه ملهد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد باید بچشد عذاب تنـــــــــهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد» صادق عزیز، نمی دانم هنوز هم ، بعد از این همه سال زخم هایی هست که روحت را درانزوا بتراشد؟ دردهای نگفته ات، نا گفته باقی است؟ هیچ وقت شده در آرامش گورستان پرلاشز، دختر اثیری راببینی، در حالی که ناخن انگشت سبابه اش را میجود؟ از زمین ما اگر بپرسی پر شده از رجاله ها و لکاته ها،پیرمردهای خنزر پنزری.و نسل حاجی آقا هنوز هم باقیست با صیغه های بسیارو کلاه شرعی پشت کلاه شرعی.هنوز هم زنان شوهرانشان را گم می کنند.هنوز هم داوود های گوژپشت تحقیر می شوند و آبجی خانم های پیر دختر خودکشی می کنند.اینجا پر است از تاریکخانه.دیگر اما از داش آکل ها خبری نیست که نیست. درد را، رنج را، فقر را، نوشتی .حماقت قرنها که بر ما رفته بود را بیان کردی. پرده ها را برداشتی از آنچه پنهان می کردند و ترسیدند.جمالزاده در دارالمجانین دیوانه ات خواند.آل احمد چه قدر تهمت زد...آنها که مثلا روشنفکران ما بودند.چه قدر جلوتر بودی. **************************************************************** شاید کار خوبی کردی ،باقی افکارت را برای خودت نگه داشتی،با آرامش تمام درز اتاق ها را گرفتی، دراز کشیدی و شیر گاز را باز کردی...و از رنج زندگی رها شدی.راستی لحظه ی آخر به چه چیز می اندیشیدی؟ ***************************************************************** پی نوشت اول: در کتاب خودکشی هدایت خواندم که شاهدانی که جسد را دیده بودند، گفته اند: ملافهیی که صادق روی آن دراز کشیده بود، از حالت عادی خارج نشده و حتا تایی هم برنداشته بود! پی نوشت دوم: یکی از بارزترین ویژگی نوشته های هدایت، بیان کردن معضل بنيادی ايرانيان را، يعنی معضل جنسی و هراسهای جنسی است.آثاری که سرکوب قرون متوالی شور جنسی در سرزمين ما و نتايج دردناک اين سرکوب جنسی بر روح و روان افراد و اجتماع دارد.آثاری که تا امروز شاهد آنیم. تصورش را بکنید مطرح کردن این مساله در فضای شصت، هفتاد سال پیش ایران چه قدر شهامت و زیرکی میخواسته است. پی نوشت سوم:روانت شاد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 15:47 توسط آتش یخزده
|
|
||